خلاصه داستان: کیایچی پس از نقل مکان به روستای آرام هینامیزاوا با دوستان تازهای آشنا میشود، اما نزدیکشدن جشن سالانه، رازهای تاریک و چرخهای هولناک از خشونت و مرگ را آشکار میکند.
خلاصه داستان: مسا، منشی جوان یک موزه، پس از فروپاشی ناگهانی زندگیاش در ۸ اوت ۲۰۲۵، در یک حلقه زمانی ابدی گرفتار میشود. او مجبور است بدترین روز زندگی خود را بارها و بارها تجربه کند تا با مواجهه با ترسها و نقصهایش، راهی برای شکستن این چرخه تکراری پیدا کند.
خلاصه داستان: یو تان، خواننده یک گروه موسیقی مستقل، پس از جدایی از دوستدخترش در یک حلقه زمانی بیپایان گرفتار میشود؛ جایی که یک روز مشخص مدام تکرار شده و معشوقهاش در پایان آن میمیرد. حالا او باید با استفاده از این جهشهای زمانی، راز مرگ او را کشف کرده و زندگیاش را نجات دهد.
خلاصه داستان: راب در آستانه ازدواج با دختر رویاهایش قرار دارد، اما ناگهان خود را در یک حلقه زمانی عجیب گرفتار میبیند. او هر بار بدون لباس در آسانسور یک هتل بیدار میشود و باید بارها و بارها این روز کابوسوار را تجربه کند تا در نهایت بتواند مراسم عروسیاش را نجات دهد.
خلاصه داستان: یک شب در جادهای بیانتها، چند مسافر با موجودات مرموز و فجایع گذشتهشان روبرو میشوند. هر قصهشان آینهای از گناه و انتقاست که در نهایت به حلقهای مرگآور و زمانی بسته میشود. ترس، اشتیاق و گناهکاری در این سفر شبانه با هم پیچیده و قاتلانه میشوند.
خلاصه داستان: یک زوج پس از گذراندن یک تراژدی تلخ، برای بهبود رابطه خود به یک سفر کمپینگ در جنگل میروند؛ اما در آنجا در یک حلقه زمانی کابوسوار گرفتار میشوند. آنها بارها و بارها توسط گروهی از شخصیتهای عجیب و بیرحم مورد آزار و شکنجه قرار میگیرند و باید راهی برای رهایی از این عذاب بیپایان بیابند.
خلاصه داستان: کارتر جیمز، طراح گرافیک سیاهپوست، پس از مواجهه با یک افسر پلیس کشته میشود، اما ناگهان خود را در یک حلقه زمانی کابوسوار مییابد. او محکوم است تا بارها و بارها بیدار شده و همان روز مرگبار را تجربه کند. این اثر با روایتی تکاندهنده، به بررسی عمیق مسئله نابرابری نژادی و خشونت پلیس در آمریکا میپردازد.
خلاصه داستان: سه افسر پلیس در جستجوی همکار ناپدیدشده خود وارد جنگلی مرموز در مرز کرالا میشوند، جایی که با نفرین باستانی پرتغالیها و یک حلقه زمانی مرگبار روبرو میشوند. قهرمان داستان در این میان فرصتی مییابد تا برای نجات پدرش با گذشته تماس بگیرد، اما جنگل همچنان به عنوان دروازهای بیانتها و خطرناک باقی میماند.
خلاصه داستان: شیائوتانگ در روز عروسی مجلل خود در یک حلقه مرگ ابدی و تراژیک گرفتار میشود. او پس از بیدار شدن به کمک دکتری به نام یه شن که توانایی سفر در زمان را دارد، تصمیم میگیرد از دشمنانش انتقام بگیرد و با نابود کردن منبع عذابهایش، آیندهای روشن برای خود بسازد.