خلاصه داستان: در پادگانی در ارتفاعات اسکاتلند، افسر محبوبی که از سربازی به فرماندهی رسیده جای خود را به سرهنگی سختگیر و تحصیلکرده میدهد. رنجش و رقابت این دو مرد، نظم هنگ را برهم میزند و به تراژدی میانجامد.
خلاصه داستان: سرهنگ ویجای منون پس از سالها پسر ربودهشدهاش را مییابد، اما او اکنون به یک شبهنظامی افراطگرا تبدیل شده است. در حالی که مادر برای نجات فرزندش تلاش میکند، پدر میان عشق پدری و وظیفه نظامیاش در برابر یک بمبگذاری بزرگ گرفتار میشود. این تقابل خانوادگی به جدالی خونین میان وفاداری و خیانت بدل میگردد.