خلاصه داستان: پس از مرگ پدرش، هیدئو همراه مادرش به توکیو میآید و در خانهٔ عمویش ساکن میشود. دوستی با جونکو، دختر صاحب مهمانخانهای که مادرش در آن کار میکند، روزهای تنهاییاش را روشن میکند؛ اما جداییهای پیاپی او را با واقعیت تلخ بزرگشدن روبهرو میسازد.
خلاصه داستان: در یک تابستان گرم و مرطوب در نیو انگلند، دو دوست صمیمی دوران کودکی به نامهای ایریس و کاترین به خانه بازمیگردند. اما مواجهه با یک ترومای مشترک از گذشته، رابطه عمیق آنها را به چالش میکشد و هر کدام را به سمت روابط و علاقههای ممنوعه سوق میدهد.