خلاصه داستان: در بیمارستانی نظامی در آریزونای سال ۱۹۴۴، روانپزشک مهربان کاپیتان نیومن و گروهش میکوشند زخمهای روانی سربازان گرفتار جنگ را درمان کنند؛ اما بازگرداندن آنان به میدان نبرد، تصمیمی دشوار و پرهزینه است.
خلاصه داستان: شاعر تندخو و گرفتارِ بنبست نویسندگی، برای درمان به روانپزشکی مراجعه میکند؛ اما ماجراهای عاشقانه و تصمیمهای عجیب پزشکان، زندگی آشفتهاش را پیچیدهتر میسازد.
خلاصه داستان: جوانی که خود را «دون خوان»، بزرگترین عاشق جهان میداند، تحت مراقبت روانپزشکی در آستانه بازنشستگی قرار میگیرد. او با تعریف کردن داستانهای پرشور و فانتزی از ماجراجوییهای عاشقانهاش، به مرور زمان نگاه پزشک خود به زندگی و عشق را به کلی تغییر میدهد.