خلاصه داستان: جکی رابینویتز، پسر یک پیشوای مذهبی، رؤیای خوانندگی جاز را به سنت خانوادگی ترجیح میدهد و برای دنبالکردن آرزویش خانه را ترک میکند. سالها بعد، در آستانه موفقیت در برادوی، میان حرفهاش و آشتی با پدر بیمار و میراث خانوادگی گرفتار میشود.