خلاصه داستان: پیرمردی نوهاش را از گنجی افسانهای مدفون در کوهستان آگاه میکند؛ جستوجویی که در گذر از اسطورهها و آشوبهای سیاسی، روایت هزارسالهای از تاریخ اوکراین را میگشاید.
خلاصه داستان: ژنرال تبعیدی روس، سرگیوس، پس از انقلاب به هالیوود میگریزد و برای گذران زندگی در فیلمهای جنگی نقش سیاهیلشکر میگیرد. وقتی کارگردانی که زمانی زیردستش بوده او را به بازسازی گذشتهاش وامیدارد، مرز میان خاطره و واقعیت در ذهن ژنرال فرومیریزد.
خلاصه داستان: جکی رابینویتز، پسر یک پیشوای مذهبی، رؤیای خوانندگی جاز را به سنت خانوادگی ترجیح میدهد و برای دنبالکردن آرزویش خانه را ترک میکند. سالها بعد، در آستانه موفقیت در برادوی، میان حرفهاش و آشتی با پدر بیمار و میراث خانوادگی گرفتار میشود.
خلاصه داستان: پس از مرگ همسرش و ازدواج دخترش، کشاورز بیوهای با کمک خدمتکار خانهاش در پی یافتن همسری تازه برمیآید. خواستگاریهای ناموفق او سرانجام باعث میشود عشق واقعی را نزدیکتر از آنچه تصور میکرد ببیند.
خلاصه داستان: ملوانی خشن به نام بیل، زنی درمانده به نام مِی را از غرقشدن نجات میدهد؛ برخورد کوتاه آنها در میخانهای کنار اسکله، شبی سرشار از امید، عشق و تصمیمهای ناگهانی رقم میزند.
خلاصه داستان: باستر، عکاس دورهگردی که دلباختهٔ سالی، کارمند بخش خبری امجیام، شده است، دوربین فیلمبرداری میخرد تا فیلمبردار شود و توجه او را جلب کند. تلاشهای ناشیانهاش به ماجراهایی خندهدار میانجامد، اما سرانجام فرصتی برای اثبات شجاعت و استعدادش پیدا میکند.
خلاصه داستان: آنجلا برای خرید داروی مادر بیمارش دست به دزدی میزند، اما پس از فرار از پلیس به گروهی سیرکگرد میپیوندد. آنجا دلباختهٔ جینو، نقاشی خانهبهدوش، میشود؛ عشقی که با راز گذشتهٔ آنجلا و تعقیب پلیس به آزمونی دشوار کشیده میشود.
خلاصه داستان: پگی پِپِر، دختر جوانی از جورجیا، برای بازیگرشدن راهی هالیوود میشود و با کمک بیلی، بازیگر کمدی، نخستین گامهایش را برمیدارد. وقتی شهرت و نقشهای جدی از راه میرسند، پگی از دوستان قدیمیاش فاصله میگیرد؛ اما شاید عشق و خاطرات، او را دوباره به خودش بیاورند.
خلاصه داستان: شیرز، پسر کوزهگر، برای نجات سلیما، خواهرخواندهاش که دزدیده و به قصر شاهزاده خرّم برده شده، راهی سفری پرخطر میشود. در میان عشق، دسیسههای درباری و تهدید مرگ، سرنوشت آنها با بنای باشکوه تاجمحل گره میخورد.
خلاصه داستان: در نیویورکِ پرهیاهو، ماری و جیم که هر دو از تنهایی خستهاند، اتفاقی در کونیآیلند با هم آشنا میشوند و روزی پرماجرا را کنار هم میگذرانند؛ اما ازدحام و حادثه آنها را از هم جدا میکند. آیا دوباره یکدیگر را خواهند یافت؟