خلاصه داستان: داستان درباره یک داروساز ۳۹ ساله است که پس از ازدواج عشق قدیمیاش با فردی دیگر، در مسیر بازگشت از یک مهمانی با مرد جوانی آشنا شده و زندگی مشترکی را آغاز میکند. اما ورود مردی مهربان و صادق به زندگیاش، او را در دوراهی احساسی جدیدی قرار میدهد تا معنای واقعی عشق و خوشبختی را کشف کند.
خلاصه داستان: در تابستان ۱۹۸۰، نویسندهای به جرم سرقت جواهرات به زندان میافتد و در آنجا با گروهی از زنان جوان پیوندی عمیق برقرار میکند. پس از آزادی، این دوستیهای غیرمنتظره و صمیمانه او را به مسیر جدیدی از زندگی و احیای دوباره هدایت میکند.
خلاصه داستان: مینجه، دانشجوی دکتری و شناگر پیشین که بیماری پایش را از او گرفته، در مسیر تازه زندگی با یوجین، دانشجوی کارشناسی ارشدی که راهش را گم کرده، آشنا میشود. میان تلخیها و امیدها، رابطهای شیرین و پرشور شکل میگیرد و هر دو معنای تازهای برای عشق و آینده پیدا میکنند.