خلاصه داستان: در بندری کوچک در اسپانیا، پاندورا، زنی افسونگر که هرگز عاشق نشده، با ناخدای مرموزی آشنا میشود که نفرینی کهن او را به دریاها بسته است. عشق میان آن دو شاید تنها راه رهایی ناخدا باشد، اما بهای شکستن نفرین مرگبار است.
خلاصه داستان: بای شو، دختر کوچک یک ژنرال، برای جبران یک دین راهی سفری دشوار برای دستیابی به جاودانگی میشود. او در این مسیر پرخطر، بهطور غیرمنتظرهای جان یک خدای شیطانی قدرتمند به نام فان یو را نجات میدهد؛ پیوندی ناخواسته که آغازگر عشقی عمیق و افسانهای میان آن دو میشود تا با عبور از تمامی موانع، سرنوشت را به چالش بکشند.