خلاصه داستان: لوکاس، پسری یتیم و تنها که مادرش را از دست داده، در اعماق جنگل با یک جوجه عقاب راندهشده از لانه آشنا میشود و نام او را آبل میگذارد. او با مراقبت مخفیانه از این عقاب، عشق و امیدی تازه در زندگیاش پیدا میکند؛ اما با بزرگ شدن آبل، زمان سختترین تصمیم یعنی رها کردن او در دل طبیعت فرا میرسد.