خلاصه داستان: ونسا، یک نویسنده پرتلاش، برای مصاحبه با یک رماننویس گوشهگیر و مرموز به نام مارتین به شهری کوچک سفر میکند. این ملاقات غیرمنتظره و تفاوتهای آشکار میان آنها، به مرور زمان جرقهای از یک عشق غیرمنتظره را روشن میکند که زندگی هر دو را تغییر میدهد.
خلاصه داستان: در ژوئیه ۱۸۹۵، وقوع یک قتل مرموز در عمارت مجلل خانواده وندربیلت، آرامش نخبگان نیویورک را برهم میزند. اِمّا، نویسنده جوان و بیباک روزنامه محلی، برای نجات برادر ناتنیاش که به اتهام قتل دستگیر شده، آستین بالا میزند. او با وجود موانع جامعه مردسالار، به همراه یک کارآگاه پلیس وارد مسیر پرپیچوخم کشف حقیقت میشود.
خلاصه داستان: اَبی و شان زمانی در دوران دبیرستان بهترین دوستان یکدیگر بودند تا اینکه یک سوءتفاهم بزرگ باعث شد برای سالها ارتباطشان قطع شود.
سالها بعد، اَبی که در شغل خود به عنوان وکیل عمومی دچار فرسودگی شغلی و استرس شده، به اصرار بهترین دوستش، ریچل، به یک خلوتگاه (Retreat) و مرکز سلامتی در دل طبیعت میرود تا استراحت کند و حال و هوایش عوض شود.
در کمال ناباوری، اَبی در این خلوتگاه با شان، دوست صمیمی قدیمیاش، روبرو میشود. دیدار مجدد، تنشها و خاطرات تلخ گذشته را زنده میکند.
در طول یکی از فعالیتهای پیادهروی در طبیعت، اَبی و شان از گروه خود جدا میشوند و در بیابان گم میشوند. آنها مجبور میشوند برای پیدا کردن راه بازگشت، با هم همکاری کنند. این اتفاق غیرمنتظره به آنها فرصتی میدهد تا در حالی که برای بقا تلاش میکنند، بالاخره درباره آنچه سالها پیش میانشان رخ داده صحبت کنند و با گذشته و احساسات واقعی خود نسبت به یکدیگر روبرو شوند.
این ماجراجویی پرفراز و نشیب در طبیعت، قلبهایشان را به هم نزدیکتر میکند و به آنها کمک میکند تا رابطهشان را از نو بسازند.