خلاصه داستان: ساینا، سوارکار مغولی که روزها از گلهاش نگهداری میکند و شبها برای گردشگران نمایش اسبسواری اجرا میکند، میان بدهیها و مسئولیتهای خانوادگی گرفتار میشود. او در دنیایی که بهسرعت تغییر میکند، باید تصمیم بگیرد برای بقا چه چیزهایی را فدا کند و با ناپدیدشدن شیوهٔ زندگی سنتیاش کنار بیاید.