خلاصه داستان: سانی، پسر یک جواهرفروش ثروتمند، پس از اینکه عشق سابقش تصمیم به ازدواج با مرد دیگری میگیرد، دلشکسته میشود. او با همراهی تولسی کوماری، یک معلم مدرسه، نقشهای میکشد تا با حضور در مراسم عروسی مجلل آنها در اودایپور، همهچیز را به هم بریزد و عشق واقعی را بیدار کند.
خلاصه داستان: ساتیا، جوانی ۲۹ ساله که در آستانه ۳۰ سالگی دچار سردرگمی و بیهدفی شده است، با ویجی آشنا میشود؛ زنی پرامید و هدفمند که در تلاش برای رسیدن به موفقیت است. این رابطه عاشقانه، ساتیا را به سمتی هدایت میکند تا هدف واقعی زندگی و ارزش وجودی خود را دوباره کشف کند.