خلاصه داستان: میریام برای بازگشت به کار، لوئیز را به عنوان پرستاری بینقص برای فرزندانش استخدام میکند. اما به مرور زمان، وابستگی شدید خانواده به او و رفتارهای عجیب و نگرانکننده لوئیز، مرزهای آرامش زندگی آنها را به شکلی هولناک تغییر میدهد.
خلاصه داستان: مولی، مادری تازهکار، متوجه میشود که پرستار فرزندش نقشهای شوم برای تصاحب نوزاد و همسرش دارد. اما به دلیل ابتلای او به افسردگی پس از زایمان، هیچکس حرفهایش را باور نمیکند و او مجبور میشود به تنهایی برای نجات خانوادهاش با این تهدید بزرگ روبرو شود.
خلاصه داستان: یک زن جوان که به تازگی از یک رابطه ناموفق بیرون آمده است، به عنوان پرستار بچه یک خانواده ثروتمند استخدام می شود. در این خانواده، او با یک مرد جذاب و ثروتمند آشنا می شود و بین آنها یک رابطه عاطفی شکل می گیرد. این زن باید بین احساسات خود و وظایف شغلی خود تعادل برقرار کند. او باید یاد بگیرد که چگونه در این موقعیت جدید و پیچیده حرکت کند و تصمیمات مهمی در مورد آینده خود بگیرد.