خلاصه داستان: شرکت «تیو موچالس» پس از سالها افول، یک برنامه تیمی در روستای مادری خود برگزار میکند تا روحیه کارکنان را تقویت کند. اما با اعلام خبر تعدیل نیرو، این سفر تفریحی به میدان نبردی پر از خیانت، رقابتهای قدرت و تنشهای غیرمنتظره تبدیل میشود.
خلاصه داستان: موریس باترمیکر، بازیکن سابق بیسبال و مربی دائمالخمر، هدایت تیمی از بچههای بیانگیزه و بازیگوش را بر عهده میگیرد. او با جذب بازیکنان بااستعدادی چون آماندا و کلی، این تیم ضعیف را متحول کرده و آنها را تا آستانه قهرمانی و درک معنای واقعی همدلی پیش میبرد.