خلاصه داستان: دو باربرِ بارِ راهآهن، چیک و ویلبر، صندوقهایی را به موزه وحشت میرسانند و ناخواسته با دراکولا و هیولای فرانکنشتاین روبهرو میشوند. دراکولا نقشهای شوم برای زندهکردن هیولا دارد و مرد گرگینه میکوشد جلویش را بگیرد؛ ماجرا به ترکیبی خندهدار از تعقیبوگریز و وحشت بدل میشود.
خلاصه داستان: زیمنور، دستیار خجالتی یک گلفروشی ورشکسته، گیاهی عجیب پرورش میدهد که برای زندهماندن خون و گوشت انسان میخواهد. با مشهورشدن گیاه، زیمنور برای سیر نگهداشتنش ناچار به تصمیمهایی هولناک میشود.
خلاصه داستان: در این قسمت از مجموعه کمدی و ترسناک، «ایبی» بانگ شرور و شیطانی، دبیرستان غیرعادی خود را در دنیای عجیبش راهاندازی میکند. او همراه با شخصیتهای حواسپرت و اتفاقات ماوراءالطبیعی، ماجراهای خندهدار و دردسرساز جدیدی را رقم میزند.
خلاصه داستان: پس از ۱۷ سال از اولین جنگیری، «نانسی» دوباره توسط شیطان تسخیر میشود. اکنون یک کشیش جوان به همراه کشیش کهنسالی که سالها پیش او را نجات داده بود، تلاش میکنند تا در جریان یک برنامه زنده تلویزیونی، شیطان را دوباره از بدن او خارج کنند.
خلاصه داستان: پس از درگذشت صاحب گیزمو، این موجود دوستداشتنی به برج مدرن و پیشرفتهای در نیویورک منتقل میشود. اما با تکرار اشتباهات گذشته، موج جدیدی از گریملینهای جهشیافته و شرور کنترل کامل ساختمان را به دست میگیرند و بیلی و کیت باید پیش از خروج آنها به سطح شهر، جلوی فاجعه را بگیرند.
خلاصه داستان: یک دانشجوی پزشکی پس از مرگ ناگهانی نامزدش در حادثهای عجیب، تصمیم میگیرد با استفاده از اعضای بدن دیگران و نیروی برق او را دوباره زنده کند. اما نتیجه این آزمایش جنونآمیز، خلق هیولایی غیرقابل کنترل است که ماجراهای وحشتناک و کمدی به همراه دارد.
خلاصه داستان: الویرا، مجری محبوب برنامههای ترسناک، پس از استعفا از کارش برای دریافت ارثیه عمه بزرگ خود به شهری کوچک و محافظهکار میرود. او در آنجا ناخواسته وارد نبردی جادویی و خندهدار با عموی شرورش میشود که به دنبال تصاحب یک کتاب طلسم قدیمی است.
خلاصه داستان: پس از مرگ پدربزرگ، آلن مزرعهای قدیمی را به ارث میبرد و به همراه دوستانش برای آمادهسازی آن جهت فروش عازم آنجا میشود. اما آنها خیلی زود با مترسکی زنده و قاتل به نام بیلی روبهرو میشوند که با تمام توان از مزرعه و خالقش محافظت میکند.
خلاصه داستان: در این کمدی-ترسناک، اعضای یک انجمن دخترانه دانشگاهی هدف قاتلی انتقامجو قرار میگیرند. نورا برای رمزگشایی از خاطرات مخدوش خود و یافتن سرنخهای قاتل مجبور است دست به نوشیدن بزند، اما با هر بار مستی، زمان او برای زنده ماندن کوتاهتر میشود.
خلاصه داستان: یک موجود خبیث و کوتوله به نام لپرکان پس از سالها حبس آزاد میشود تا طلای دزدیدهشدهاش را پس بگیرد. او در مسیر انتقامجویی خونین خود، یک دختر جوان و همراهانش را به رعب و وحشت میاندازد و آنها باید با استفاده از نقاط ضعف این موجود، راهی برای زنده ماندن و نابودی او پیدا کنند.