خلاصه داستان: سه زن که توسط یک کلاهبردار حرفهای به نام ریکی بخل فریب خوردهاند، با یکدیگر متحد میشوند تا در گوا از او انتقام بگیرند. اما با اجرای نقشهشان، ریکی درگیر عشقی واقعی و غیرمنتظره میشود که مسیر زندگی و قلب او را کاملاً تغییر میدهد.
خلاصه داستان: نات و جوش زوج جوانی هستند که پس از یک ازدواج سریع، در همان سال اول زندگی مشترک با تفاوتهای شخصیتی شدید، فشارهای خانوادگی و جذابیتهای افراد دیگر روبهرو میشوند. اکنون آنها باید تصمیم بگیرند که آیا میتوانند این رابطه پرچالش را نجات دهند یا خیر.
خلاصه داستان: سریام، معمار ثروتمند و خودخواهی که برای فرار از یک ازدواج اجباری تلاش میکند، به یاد عشق گذشتهاش دیا میافتد؛ فعال اجتماعی پرشور و متعهدی که به خاطر تضادهایشان او را ترک کرده است. سریام برای به دست آوردن دوباره دیا راهی روستایی دورافتاده در گجرات میشود و برای اثبات عشقش، با چالشهای بزرگ و تغییر خود روبرو میگردد.
خلاصه داستان: سارا، طراح مد جوانی که تمام بدشانسیهای زندگیاش را به گردن کارما میاندازد، با شنیدن خبر نامزدی خواهر کوچکترش با عشق دوران دبیرستان خود، شوکه میشود. حالا او باید با گذشتهاش روبرو شده و بفهمد که آیا واقعاً کارما مقصر است یا تصمیمات خودش زندگیاش را رقم زدهاند.
خلاصه داستان: هو با تیان، جوانی کوتاهقد و بدشانس است که احساس میکند نفرین شده؛ چرا که تمام کارها و روابطش تنها هشت روز دوام میآورند. اما وقتی او به طور غیرمنتظرهای با دختری بلندقد و زیبا همخانه میشود، تلاش میکند تا با کمک یکدیگر بر این طلسم هشتروزه غلبه کند.
خلاصه داستان: داستان درباره زنی است که به طور تصادفی با شمارهای اشتباه تماس میگیرد و وارد یک مکالمه تلفنی صمیمی با مردی غریبه میشود. وقتی رابطه عاطفی واقعی او به بنبست میرسد، تصمیم میگیرد با این مرد ناشناس در دنیای واقعی ملاقات کند؛ تماسی اشتباه که آغازگر یک ماجرای عاشقانه و غیرمنتظره میشود.
خلاصه داستان: گروهی از دوستان صمیمی در حومه زیبای فرانسه جمع میشوند تا خاکستر دوست درگذشتهشان را پخش کنند. اما زمانی که همسر بیوه او، عشق جدیدش را به این جمع میآورد، تنشها بالا میگیرد و پیوند دوستی و روابط میان آنها در بوته آزمایشی سخت قرار میگیرد.
خلاصه داستان: اوا، زنی مطلقه و ماساژور، با مردی مهربان به نام آلبرت وارد رابطهای عاطفی میشود؛ اما زمانی که متوجه میشود یکی از مشتریان جدیدش در واقع همسر سابق آلبرت است و رازهای ناخوشایندی از او فاش میکند، رابطه جدیدش در آستانه فروپاشی قرار میگیرد.
خلاصه داستان: جلال و سرن پس از شش سال رابطه عاشقانه، به دلیل یک مشاجره ناگهانی و اشتباهی بزرگ از هم جدا میشوند. جلال که به زندگی آزادانه خود بازگشته، خیلی زود پشیمان شده و تلاش میکند تا دل سرن را دوباره به دست آورد، اما با قلبی شکسته و راهی دشوار روبرو میشود.
خلاصه داستان: یک مشاور املاک بدخلق و خودخواه پس از مرگ همسرش به زندگی سردی روی آورده است، اما با ورود ناگهانی نوهای که از وجودش بیخبر بوده، زندگیاش دگرگون میشود. او برای نگهداری از دخترک از همسایه مهربانش کمک میگیرد و این کودک ۹ ساله به آرامی قلب این دو فرد تنها را تسخیر کرده و آنها را به سوی عشق و شادی هدایت میکند.