خلاصه داستان: مستندی پرماجرا از کوچ سالانهٔ ایل بختیاری در ایران؛ مردان، زنان و دامهایشان از گذرگاههای برفی و مسیرهای دشوار میگذرند تا به چراگاههای سرسبز برسند و از گرسنگی دامها نجات یابند.
خلاصه داستان: میلیونر خوشگذران، هارولد، ناخواسته از یک مأموریت خیریه در محلهای فقیر حمایت میکند و برای پاککردن نامش به آنجا میرود. اما آشنایی با دختر کشیش، عشق و ماجراهای خندهداری را رقم میزند که زندگی بیدغدغهاش را زیرورو میکند.
خلاصه داستان: رقصندهای شیفتهٔ زیبایی کوهستان با کارل، کوهنوردی گوشهگیر، آشنا میشود و میان او و دوست جوانش، ویگو، سوءتفاهمی عاشقانه شکل میگیرد. در دل آلپ و کولاکی مرگبار، دوستی و وفاداریشان به آزمونی سخت کشیده میشود.
خلاصه داستان: در دل سرمای یوکان، گروهی جویای طلا پس از قتل دو تن از همراهانشان، قاتل را مهار میکنند. زوج بازمانده که هفتهها از دسترس قانون دور افتادهاند، باید میان انتقام فوری و برپایی دادگاهی منصفانه تصمیم بگیرند.
خلاصه داستان: آلفرد باتلرِ ثروتمند و نازپرورده، برای جلب محبت دختری کوهستانی خود را یک قهرمان بوکس جا میزند؛ اما این دروغ او را به دردسرهایی خندهدار و رویارویی با بوکسور واقعی میکشاند.
خلاصه داستان: مستندی شاعرانه از دژیگا ورتوف که با مونتاژی پرتحرک، پهناوری سرزمین شوروی، تنوع مردمان و شیوههای زندگیشان را به تصویر میکشد. فیلم، از دل این سفر تصویری، دعوتی به همبستگی و ساخت جامعهای سوسیالیستی است.
خلاصه داستان: در جریان هجوم جویندگان طلا به داکوتا، سه یاغی جوانی را که پدرش کشته شده نجات میدهند و محافظتش را بر عهده میگیرند. آنها در برابر کلانتر فاسد و دارودستهاش میایستند و برای نجات او، گذشتهی تبهکارانهشان را به خطر میاندازند.
خلاصه داستان: جیمی ویتمور، کارمند ساده یک دفتر، برای تحت تأثیر قرار دادن یک مشتری مهم در یک شام تجاری، مجبور میشود زنی غریبه را به عنوان همسر خود استخدام کند. این تصمیم اشتباه، زنجیرهای از سوءتفاهمها، هویتهای اشتباه و موقعیتهای کمدی خندهدار را رقم میزند که زندگی او را به آشوب میکشد.
خلاصه داستان: داستان این درام کلاسیک درباره بازیگر جوان و جذابی به نام نانا است که با استفاده از زیبایی خود، به معشوقه اشرافزادگان پاریس تبدیل میشود. این اثر که بر اساس رمان معروف امیل زولا ساخته شده، سقوط اخلاقی و مالی شخصیتها را در جامعهای پرزرقوبرق به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: داستان دو دوست صمیمی دوران کودکی، لئو و اولریش، که با ورود زنی فریبنده به نام فلیسیتا به زندگیشان، دوستیشان به چالش کشیده میشود. لئو پس از کشتن شوهر فلیسیتا در یک دوئل به تبعید میرود، اما پس از بازگشت متوجه میشود که عشق زندگیاش با صمیمیترین دوستش ازدواج کرده و این آغازگر یک مثلث عشقی مرگبار است.