خلاصه داستان: گروهی از دوستان در راه مهمانی تولد، هنگام گردش در جنگل با مردانی مرموز روبهرو میشوند که آنها را به بازیهایی تحقیرآمیز وادار میکنند. در این مهمانی عجیب، اطاعت و سکوت کمکم جای مقاومت را میگیرد و قدرت چهرهای هولناک نشان میدهد.
خلاصه داستان: در شهری کوچک در جنوب آمریکا، داف، کارگر راهآهنی سیاهپوست و سربلند، با جوزی، آموزگاری مهربان ازدواج میکند؛ اما تبعیض نژادی و بیکاری، زندگی مشترکشان را زیر فشار میگذارد. داف برای حفظ کرامت و خانوادهاش باید میان سازش با بیعدالتی و ایستادگی در برابر آن تصمیم بگیرد.
خلاصه داستان: پس از آنکه سه تبهکار پدر و مادر مکس سند را به قتل میرسانند، او برای انتقام راهی سفری پرخطر میشود. مردی که بعدها نوادا اسمیت نام میگیرد، مهارت تیراندازی میآموزد و یکییکی رد قاتلان را میگیرد.
خلاصه داستان: یعقوب پس از سالها دوری به سوئد بازمیگردد و درمییابد خواهرش شارلوت نامزد مردی بانفوذ شده است. حسادت و دلبستگی ممنوعهٔ او به شارلوت، رابطهای پرتنش و سرنوشتساز را رقم میزند.
خلاصه داستان: مودستی بلیز، ماجراجوی سابق، برای محافظت از محمولهای از الماسها به خدمت سرویس مخفی بریتانیا درمیآید؛ اما خیلی زود درمییابد که گابریل، رئیس تبهکاران، و حتی مأموران اطلاعاتی نقشههای پنهانی دارند. او با کمک شریک قدیمیاش ویلی گاروین میکوشد از هر دو طرف پیشی بگیرد.
خلاصه داستان: پس از مرگ مادر، اندروِ بزرگتر میکوشد اندوهش را پنهان کند و مراقب برادر کوچکترش باشد؛ اما پدر که گمان میکند او بیتأثر مانده، از رنج پنهانش غافل میشود. در این درام احساسی، سوءتفاهمهای خانوادگی فاصلهای دردناک میان پدر و پسر میسازند.
خلاصه داستان: پل، جوانی آرمانگرا که در پاریس دنبال کار و عشق میگردد، دلباخته مادلن، خوانندهای نوپا میشود. در میان رابطهای پرکشمکش و دوستی با جوانان همنسلش، پرسشهایی درباره عشق، سیاست و زندگی در جامعهای دگرگونشونده شکل میگیرد.
خلاصه داستان: سرهنگ راسپگی و چتربازانش پس از شکست و اسارت در ویتنام، آزاد میشوند و برای سرکوب شورشیان به الجزایر اعزام میگردند. در میانه جنگی بیرحمانه، سربازان با وفاداری، جاهطلبی و پیامدهای اخلاقی خشونت روبهرو میشوند.
خلاصه داستان: در روستایی در فرانسهٔ اشغالشده، رودخانه مرز میان منطقهٔ آزاد و قلمرو نازیهاست. ماری به نهضت مقاومت یاری میرساند، درحالیکه همسرش پیر میان سازش با اشغالگران و ایستادگی در برابر آنان مردد است؛ اما خطر، او را وادار به انتخاب میکند.
خلاصه داستان: در روزهای پایانی جنگ جهانی اول، سرباز اسکاتلندیای راهی روستایی فرانسوی میشود تا بمبی را خنثی کند؛ اما میبیند بیماران آسایشگاه روانی، پس از فرار اهالی، شهر را به دست گرفتهاند و او را پادشاه خود میدانند. میان این استقبال خیالانگیز و خطر انفجار، او درمییابد شاید جنون واقعی بیرون از دیوارهای آسایشگاه باشد.