خلاصه داستان: جیمز باند اصلی (نیون) پس از ماجرایی عاطفی با ماتاهاری، اعلام بازنشستگی می کند؛ اما وقتی معلوم می شود که سازمان تبهکاری بین المللی »اسمرش« قصد تسخیر جهان را دارد، به کار بر می گردد...
خلاصه داستان: سندی ریکز به همراه مادر خود به یکی از جزایر فلوریدا می رود تا تابستان را نزد عموی خود “پورتر ریکز” سپری کند. او هیچ علاقه ای به محیط جدید زندگی اش ندارد تا اینکه یک دوست جدید وارد زندگی او می شود، دلفینی به نام “فلیپر” که او و عمویش را به هم نزدیکتر می کند…