خلاصه داستان: زندگی روزمره و یکنواخت آقای آر، نقشهکش فنیِ وظیفهشناس، میان فشارهای کار و انتظارات خانواده آرامآرام به بنبست میرسد. پس از یک سلسله ناکامیها و تحقیرها، مرد آرام خانه در انفجاری هولناک از خشم فرو میپاشد.
خلاصه داستان: اولگا، ماشا و ایرینا در شهری کوچک و دور از مسکو، در حسرت بازگشت به زندگی پرشور گذشتهاند. ازدواج برادرشان با ناتاشا و دلبستگیهای عاشقانه و ناکام، آرامآرام رؤیاهای سه خواهر را زیر سایهٔ گذر زمان و اندوه میبرد.
خلاصه داستان: رابرت، مجری خودشیفته و زنبارهٔ برنامهٔ آشپزی، با ماریونِ جوان و بیپروا آشنا میشود و او را به سفری عاشقانه در فرانسه میبرد. اما وقتی دلبستگی رابرت جدی میشود، ماریون میان او و عشق پیشینش باید انتخاب کند.
خلاصه داستان: پیر، زنی مرموز را میبیند که گروهی نقابدار دنبالش هستند و دلباختهاش میشود. جستوجوی او پرده از راز پدرش، فرقهای عجیب و زنی با نیرویی شگفتانگیز برمیدارد.
خلاصه داستان: در استیریای مهآلود، خونآشامی مرموز به نام کارمیلا با چهرهای دلربا به خانههای اشرافی راه مییابد و دختران جوان را گرفتار بیماری و کابوس میکند. وقتی قربانیانش یکییکی رو به مرگ میروند، یک ژنرال و شکارچی خونآشام برای افشای راز هولناک او دست به کار میشوند.
خلاصه داستان: با ناپدیدشدن پدر و کوچ اجباری خانواده به یورکشایر، بابْی و خواهر و برادرش در کنار ایستگاه راهآهن ماجراهای تازهای را تجربه میکنند. دوستی با مسافری مهربان و تلاش برای کشف راز پدر، روزهای دشوارشان را به قصهای از امید و مهربانی بدل میکند.
خلاصه داستان: فلیکس، نویسندهای گوشهگیر، بهدلیل شکایت از همسایهی پرشور و بیقیدش، دوریس، ناخواسته باعث اخراج او میشود. وقتی دوریس سرزده به خانهاش میآید، ناچار او را پناه میدهد و این دو آدم کاملاً متفاوت کمکم به هم نزدیک میشوند.
خلاصه داستان: جورج و گوئن، زوجی از شهری کوچک در اوهایو، برای مصاحبهٔ شغلی و احتمال آغاز زندگی تازهای به نیویورک میروند؛ اما از همان ابتدا، زنجیرهای از بدبیاریها سفرشان را به ماجرایی آشفته و خندهدار تبدیل میکند. در میان این دردسرها، آنها درمییابند شاید زندگی آرامشان در خانه را به شلوغی شهر بزرگ ترجیح میدهند.
خلاصه داستان: جک جفرسون، قهرمان سیاهپوست بوکس سنگینوزن، همزمان با رقیبان در رینگ و تعصب نژادی بیرون از آن میجنگد. رابطهاش با النور، زنی سفیدپوست، بهانهای برای آزار و پیگرد او میشود و قهرمان را وادار میکند برای آزادی و عشقش بگریزد.
خلاصه داستان: جان، گاوچرانی سالخورده، از برادرش سالنی در وایومینگ به ارث میبرد و با رسیدن به آنجا درمییابد که این مکان درواقع روسپیخانهای پررونق است. تصمیم او برای بستن آن، خشم اهالی را برمیانگیزد؛ اما وقتی مدیر سالن با خشونت روبهرو میشود، جان و دوست وفادارش باید از او و زنان سالن دفاع کنند.