خلاصه داستان: لیام و ناتالی که در ابتدا به خاطر عشق مشترکشان به موسیقی به هم پیوند خورده بودند، پس از ده سال زندگی مشترک به بنبست میرسند. لیام یک موسیقیدان سنتی است که دنیای مدرن دیجیتال را نمیپذیرد، در حالی که ناتالی با رها کردن رویاهای هنریاش، در یک شرکت تبلیغاتی به موفقیت رسیده و این تفاوتها رابطه آنها را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: یک شوخی تابستانی ساده توسط سه دوست صمیمی، به تراژدی هولناکی منجر میشود که جان برادر دختری به نام گریس را میگیرد. کنراد که عاشق گریس است و خود را مقصر این حادثه میداند، در میان عذاب وجدان شدید و عشق نوظهورش گرفتار میشود و باید میان پنهانکاری و اعتراف به حقیقت تلخ، یکی را انتخاب کند.
خلاصه داستان: علی، پسر بااستعداد یک روحانی شیعه در ملبورن، برای برآورده کردن آرزوی پدرش مبنی بر پزشک شدن دروغ بزرگی میگوید. او در این میان عاشق دختری لبنانی-استرالیایی میشود، در حالی که خانوادهاش از قبل همسر دیگری را برای او انتخاب کردهاند. حالا علی باید میان وفاداری به خانواده و عشق واقعیاش، یکی را انتخاب کند.
خلاصه داستان: وقتی سناتور ادوارد جانسون به قتل میرسد، همراه قدیمی و وفادارش، لفتی براون، تصمیم میگیرد برای انتقام خون دوستش دست به کار شود. او در این مسیر دشوار با یک هفتتیرکش جوان و یک مارشال کهنهکار همراه میشود تا عدالت را اجرا کند و حقیقت پشت این جنایت را فاش سازد.
خلاصه داستان: این فیلم داستان زندگی سه فرد متفاوت در لندن را روایت میکند که مسیرهایشان به هم گره خورده است؛ یک بازیکن سابق راگبی که با افسردگی و طلاق دستوپنجه نرم میکند، یک خردهفروش مواد مخدر که به دنبال تغییر زندگیاش است و یک راننده تاکسی که پس از یک تصادف هولناک، همراه همسرش در تلاش برای ساختن آیندهای جدید است.
خلاصه داستان: گری که به تازگی ازدواج کرده، متوجه رفتارهای عجیب و وحشتناک ناپسریاش، لوکاس، میشود و به این باور میرسد که او خودِ «دجال» یا آنتیکریست است. حالا او باید برای نجات خانواده و جان خودش، با تهدیداتی ماوراءالطبیعه و رازهایی تاریک روبرو شود.
خلاصه داستان: ری ونتورست، نویسنده سابق کارتهای تبریک که پس از طلاق دچار افسردگی شده، برای نوشتن بهترین کارت برای مناسبت جدید «روز دوستدختر» استخدام میشود. اما او در این مسیر با زنی به نام جیل آشنا شده و ناخواسته درگیر یک توطئه جنایی و مرموز میشود.
خلاصه داستان: الکس، یک مربی سگ دوستداشتنی، برای اینکه بتواند با دختر موردعلاقهاش ازدواج کند، لیستی از تغییراتی که باید در خودش ایجاد کند دریافت میکند. او در مسیر انجام این کارهای عجیب و جلب رضایت عشقش، با یک رقیب سرسخت و شیکپوش مواجه میشود و در نهایت معنای واقعی وفاداری به خود را درک میکند.
خلاصه داستان: راب در آستانه ازدواج با دختر رویاهایش قرار دارد، اما ناگهان خود را در یک حلقه زمانی عجیب گرفتار میبیند. او هر بار بدون لباس در آسانسور یک هتل بیدار میشود و باید بارها و بارها این روز کابوسوار را تجربه کند تا در نهایت بتواند مراسم عروسیاش را نجات دهد.