خلاصه داستان: یک سرباز سابق نیروهای ویژه به شهری کوچک در جنوب آمریکا میرود که تحت کنترل یک باند تبهکار بیرحم و تجارت مواد مخدر است. او با کمک دختر مالک یک بار محلی، نبردی خونین را برای اجرای عدالت، رهایی مردم شهر و رسیدن به رستگاری آغاز میکند.
خلاصه داستان: در یک شهر آیندهزده و تاریک، زنی غمزده در جستجوی پدر گمشدهاش با یک سرباز آمریکایی همسفر میشود. آنها در این مسیر پرخطر با چالشهای فانتزی و ترسناکی روبرو میشوند که بقایشان را در این دنیای بیرحم به خطر میاندازد.
خلاصه داستان: پس از مرگ جانگداز نوزاد تازه متولد شده و جدایی از همسر، مدیر یک بیمارستان روانی در مارپیچی از اندوه و جنون گرفتار میشود. با وقوع قتلهای هولناک و مرموز در بیمارستان، او تلاش میکند تا ارتباط این جنایات مرگبار را با نشانههایی از کتاب مقدس کشف کند.
خلاصه داستان: تامی، یک نوجوان ۱۹ ساله و بزهکار، توسط زوجی متأهل ربوده شده و در زیرزمین خانهشان زندانی میشود. آنها قصد دارند با استفاده از روشهای بیرحمانه و اجباری او را به پسری سر بهراه تبدیل کنند، در حالی که تامی برای بقا و فرار از این اسارت هولناک تلاش میکند.
خلاصه داستان: پس از ناپدید شدن و قتل مرموز مونیکا، خواهرش مالموری مسیر تاریکی را برای یافتن قاتل او آغاز میکند. در این راه، او با مردی ناشناس و مرموز روبرو میشود که انگیزههای پنهان و مبهمش، مرز میان حقیقت و فریب را تاریکتر میکند.
خلاصه داستان: «هپی پاتل»، یک کارآگاه سادهلوح اما خوششانس، ناخواسته درگیر یک پرونده جاسوسی بینالمللی و بسیار خطرناک میشود. او حالا باید با استفاده از روشهای عجیب و غریب خود، از دست تبهکاران فرار کرده و دنیا را نجات دهد. این کمدی اکشن پر از موقعیتهای خندهدار و هیجانانگیز است.
خلاصه داستان: نیکل، یک افسر مبارزه با مواد مخدر، در زندگی شخصی خود با بحرانی بزرگ دستوپنجه نرم میکند؛ دخترش به مدت ۱۹ سال به داروهای مسکن اعتیاد دارد. این درام تاثیرگذار که بر اساس رویدادهای واقعی بحران مواد مخدر در آمریکا ساخته شده، اهمیت عمیق همدلی و پیوندهای خانوادگی را در تاریکترین لحظات به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: پس از مرگ ناگهانی پدر، هملت به لندن بازمیگردد و با ازدواج ناباورانه عمو و مادرش مواجه میشود. با آشکار شدن راز قتل پدر توسط روح او، هملت در راه انتقام، وارد ورطه تاریک فساد خانوادگی و تردیدهای عمیق روحی میشود.
خلاصه داستان: توری، نوجوان ۱۶ سالهای که از اضطراب شدید رنج میبرد، به حیات وحش یخزده مانیتوبا فرستاده میشود تا با پدربزرگش زندگی کند. اما او به زودی خود را درگیر یک بازی مرگبار موش و گربه میبیند و باید برای بقا در این طبیعت بیرحم، بر ترسهای درونیاش غلبه کند.