خلاصه داستان: یک طراح بازی به طور تصادفی وارد دنیای یک بازی در حال توسعه شده و شاگرد زیباترین مرد جاودانه میشود. اما درست زمانی که او شروع به درک آموزشهای استادش میکند، استاد به ناگهان میمیرد و او را در میان رازهایی تاریک و ماجراجویی خطرناک رها میسازد.
خلاصه داستان: داستان درباره هائو هوی گوئی، معلم ۳۶ سالهای است که پس از یک تجدید دیدار ناامیدکننده، به سال ۱۹۹۸ سفر میکند و معلم دوران هفده سالگی خودش و همکلاسیهایش میشود. او تلاش میکند تا با تغییر گذشته، اشتباهاتش را جبران کند، اما در این مسیر به درک جدیدی از ارزش زندگی، دوستی و آینده میرسد.
خلاصه داستان: لین لوجینگ با استفاده از سیستم واقعیت مجازی XR وارد دنیای یک بازی شده و به سلسله شنگ یوان سفر میکند. او برای بازگشت به دنیای واقعی باید عشق واقعی خود را پیدا کرده و امتیازهای عاشقانه را افزایش دهد؛ اما در این مسیر پرماجرا با شاهزادگانی جذاب و چالشهای سختی روبرو میشود.
خلاصه داستان: وو زی با تماشای یک نوار ویدیویی مرموز از گذشته داییاش، وارد توطئهای پیچیده و خطرناک میشود. او به همراه گروهی ششنفره برای کشف حقیقت راهی خاندان باستانی ژانگ میشود، اما با از دست رفتن حافظه یکی از اعضا و هجوم نیروهای مرموز، بقای آنها به خطر میافتد.
خلاصه داستان: دوستی دیرینه و برادرانه شاهزاده پانگ یو و وزیر فنگ شی با ورود زنی به نام دونگ یو که به گذشته سفر کرده، به چالش کشیده میشود. با شکلگیری یک مثلث عشقی میان آنها، این دو دوست قدیمی باید راهی برای کنار گذاشتن اختلافات و اتحاد با یکدیگر جهت جلوگیری از یک جنگ بزرگ پیدا کنند.
خلاصه داستان: لوجیا جیا و نیان منگ یو، دو دوست دوران کودکی هستند که پس از تجربه شکستهای عشقی در گذشته، در دانشگاه دوباره با یکدیگر روبرو میشوند. آنها در میان دردهای گذشته و امیدهای جدید، تلاش میکنند تا به احساسات واقعی خود پی برده و عشق حقیقی را در کنار هم پیدا کنند.
خلاصه داستان: یک هنرمند مشهور و نامزدش به طرز عجیبی درون یک بازی ویدیویی تاریخی گرفتار میشوند. آنها با داشتن تنها سه جان، باید در نقش شاهزاده و شاهزادهخانم با همکاری یکدیگر مأموریتهای دشواری را پشت سر بگذارند تا با تصاحب تاج و تخت، راهی برای بازگشت به دنیای واقعی پیدا کنند.
خلاصه داستان: در فصل دوم سریال «رازهای تیانجین»، گو د یو و تیمش تحقیقات خود را درباره هشت واقعه عجیب و ماوراءالطبیعه در شهر تیانجین ادامه میدهند. آنها در این مسیر پرپیچخم با معماها و شگفتیهای جدیدی روبهرو میشوند تا رازهای تاریک و پنهان شهر را برملا کنند.
خلاصه داستان: در اواخر دوران سلطنت تانگ، فرمانداری نظامی پسری را که توسط گرگها بزرگ شده به فرزندی پذیرفته و نام او را ژو یوون میگذارد. با وقوع یک کودتای بزرگ و به قدرت رسیدن پدرخواندهاش، این پسر به عنوان شاهزاده وارد دربار میشود؛ جایی که باید میان عشق سوزان خود به ما ژایشینگ و توطئههای بیرحمانه قدرت دست به انتخاب بزند.