خلاصه داستان: فیلم «ایبیسی آفریقا» (۲۰۰۱) به کارگردانی عباس کیارستمی، مستندی تأثیرگذار و دیجیتال است که در سفری دوساعته به اوگاندا ساخته شده و بر کودکان یتیم مبتلا به ایدز تمرکز دارد؛ کیارستمی با دوربین دیجیتال کوچک خود، زندگی روزمره، شادیها و رنجهای هزاران کودک یتیم را در مراکز حمایتی ثبت میکند و با پرسوجو از آمارهای تلخ مانند ۱.۷ میلیون یتیم، تصویری واقعگرایانه از بحران ایدز در آفریقا ارائه میدهد، بدون اینکه به احساساتگرایی بیفتد و بیشتر بر آمار و واقعیتهای خام تأکید کند.
خلاصه داستان: فیلم وقتی همه خوابیم (۲۰۲۴) به کارگردانی پاتریشیا کلی با بازی بونی رایت و توبی سباستین، داستان اما را روایت میکند که برای مراقبت از مادر در حال مرگش به خانه کودکیاش بازمیگردد؛ اما با وقوع حوادث وهمآلود و visions ترسناک از گذشتهاش روبرو میشود که مرز میان واقعیت و کابوس را در هم میشکند و رازهای تاریک خانوادگی را آشکار میسازد.
خلاصه داستان: سریال «طولانیترین شب» (۲۰۲۲) به کارگردانی آلوارو برچنر با بازی ادواردو نوریگا در نقش سیمون نگهبان وفادار، لوئیس کالهو در نقش رولاندو و آنا تورس در نقش مانیسا، داستان یک زندان امنیتی بالا در اسپانیا را روایت میکند که در شب طولانیترین شب سال، زندانیان خطرناک و بیرحم به رهبری یکی از خطرناکترین مجرمان شورش میکنند و تمام نگهبانان را گروگان میگیرند؛ سیمون که تازه از تعلیق بازگشته، باید با استفاده از هوش و شجاعت خود، در میان خشونت، خیانت و رازهای پنهان گذشته، همکارانش را نجات دهد و کنترل زندان را بازپس گیرد.
خلاصه داستان: فیلم «تا فردا» به کارگردانی پوریا آذربایجانی در سال ۱۳۹۵ (۲۰۱۶)، با بازی ترانه علیدوستی در نقش لیلا، هوتن شکیبا و پدرام شریفی، داستان زوجی را روایت میکند که شب آخر قبل از طلاق رسمی با یکدیگر سپری میکنند؛ لیلا و همسرش در این شب پرتنش، با مرور خاطرات گذشته، رازهای پنهان و احساسات سرکوبشده روبرو میشوند و فرصتی برای بازنگری در زندگی مشترکشان پیدا میکنند، در حالی که سرنوشت نهاییشان تا فردا نامعلوم است.
خلاصه داستان: شغل ایران (۲۰۱۲)، مستندی به کارگردانی تیل شاودر با حضور کوین شپارد به عنوان سوژه اصلی، داستان واقعی یک بازیکن بسکتبال آمریکایی را روایت میکند که پس از ناکامی در لیگهای آمریکا، برای بازی در لیگ حرفهای ایران به تهران سفر میکند. او در میان تنشهای سیاسی و تحریمهای بینالمللی، با چالشهای فرهنگی و اجتماعی روبرو میشود، اما با تعامل با مردم عادی، ورزشکاران و خانوادههای ایرانی، پلی از دوستی و درک متقابل بین دو ملت میسازد و تصویری صمیمی از زندگی روزمره در ایران ارائه میدهد.
خلاصه داستان: فیلم «بدون او» (۲۰۲۲) به کارگردانی مارک پلینگتون با بازی درو بریمور در نقش نائومی و کریگ رابینسون در نقش وینسنت، داستان وکیلی موفق به نام وینسنت را روایت میکند که پس از ناپدید شدن همسرش متهم به قتل او میشود. نائومی، خواهر همسر وینسنت، برای اثبات بیگناهی او وارد ماجرا شده و با کاوش در گذشته تاریک خانواده، رازهایی شوکهکننده را کشف میکند که زندگی همه را زیر و رو میسازد.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۰۹، فیلم «زنان بدون مردان» به کارگردانی شیرین نشاط، بر اساس داستان کوتاه هوشنگ گلشیری، روایتی قدرتمند از زندگی چهار زن جوان در ایران دهه ۱۹۵۰ ارائه میدهد؛ مونیس (شهربار غفاری) که از ازدواج اجباری فرار میکند و به دنبال آزادی میگردد، فائزه (آریتا شهرزاد) که قربانی تجاوز میشود و به دنبال انتقام است، زرین (پگاه فریدونی) که درگیر عشقی ممنوعه است و فریده (سمیرا صدقی) که به دنبال رستگاری روحی میگردد؛ این زنان به باغی متروکه پناه میبرند و در میان تحولات سیاسی و اجتماعی، به نمادی از مبارزه با سرکوب مردسالارانه و جستجوی هویت زنانه تبدیل میشوند.
خلاصه داستان: فیلم «این یک فیلم نیست» ساخته جعفر پناهی در سال ۲۰۱۱، روایتی مستندگونه و خلاقانه از زندگی خود پناهی در دوران حبس خانگی است. او با بازی در نقش خودش و همکاری مجتبی میرطهبانی، تلاش میکند داستانی را که از ساخت رسمی آن منع شده، با استفاده از گوشی موبایل و دوربین دیجیتال بازسازی کند. این اثر مرزهای میان واقعیت، هنر و سانسور را درنوردیده و نگاهی عمیق به چالشهای فیلمسازان ایرانی در برابر محدودیتهای حکومتی ارائه میدهد، در حالی که همزمان یک اعتراض هنری هوشمندانه است.
خلاصه داستان: «اشکان، انگشتر همایون و دیگر داستانها» انیمیشن کوتاه ایرانی به کارگردانی علیرضا گلپایگانی محصول سال ۱۳۸۶ (۲۰۰۷) است که روایتگر مجموعهای از داستانهای فولکلور ایرانی با طنزی دلنشین میشود. در داستان اصلی، اشکان، پسربچهای کنجکاو با صدای حامد عزیزی، انگشتری جادویی پیدا میکند که او را به ماجراجوییهای خندهدار و پر از درسهای اخلاقی میبرد، در حالی که شخصیتهایی چون مادربزرگ (ژاله علو) و دیگر دوستانش با صداهای مهناز آبادی و دیگران، جهانی رنگارنگ از فرهنگ عامه ایرانی را میسازند و مخاطبان کودک و بزرگ را سرگرم میکنند.
خلاصه داستان: میرزا ابراهیمخان عکاسباشی که در سفر فرنگ به سر میبرد، در اندیشه بازگشت و ازدواج با معشوقهاش آتیه است. او در این سفر دلبستهی سینماتوگراف میشود. بیماری مظفرالدینشاه نگرانی او را درباره سرنوشت سینما برمیانگیزد و برای روشن شدن تکلیف، از شاه راهنمایی میخواهد. شاه نیز به فراشباشی دستور میدهد که میرزا ابراهیمخان را نزد ولیعهد بفرستد، اما فراشباشی به اشتباه او را نزد ناصرالدینشاه میبرد. ناصرالدینشاه، که با سینما سر سازگاری ندارد و خود فیلمها را سانسور میکند، شیفتهی بازیگر یکی از فیلمهای قدیمی («گلنار» در دختر لر) میشود و در تمنای رسیدن به او، تاج و تخت را رها کرده و به سوی سینما میرود.