خلاصه داستان: پس از آنکه مردی پس از ۶۵ سال از انجماد در قطب شمال زنده میشود، هنوز گمان میکند در آغاز قرن بیستم است. خانوادهاش برای جلوگیری از شوک، زندگی و محیط گذشته را برای او بازسازی میکنند؛ نقشهای که به دردسرها و موقعیتهای کمیک میانجامد.
خلاصه داستان: راهزن فراری لئون آلاستری برای گریز از دست سربازان به روستای دورافتادهٔ سن سباستین میرسد؛ جایی که مردم زیر تهدید جنگجویان یاکی زندگی میکنند. وقتی اهالی او را بهاشتباه کشیش میپندارند، لئون ناخواسته رهبری دفاع از روستا را برعهده میگیرد و در این مسیر با معنای تازهای از شجاعت و رستگاری روبهرو میشود.
خلاصه داستان: در بیابانهای شمال آفریقا، رانندهای کامیون تازه و محمولهای گرانبها را میدزدد و میگریزد. همکارانش در تعقیبی پرماجرا و خطرناک به دنبالش میافتند؛ جایی که طمعِ صد هزار دلار میتواند بهای سنگینی داشته باشد.
خلاصه داستان: جوزپه گاریبالدی در لشکرکشی هزارنفرهٔ سال ۱۸۶۰، نیروهایش را برای آزادسازی سیسیل و ناپل از فرمانروایی بوربونها رهبری میکند. این نبردها راه را برای اتحاد ایتالیا هموار میسازند.
خلاصه داستان: گروهی از راهزنان، طوماری را میدزدند که مالکیت سرزمین آوروکاسترو را وعده میدهد و شوالیهای آشفتهحال و نالایق به نام برانکالئونه را به رهبری برمیگزینند. این گروه عجیب در سفری پرماجرا و خندهدار، برای رسیدن به ثروت و افتخار با بدبیاریهای قرونوسطایی روبهرو میشود.
خلاصه داستان: پروفسور تاریخِ بیمار در غرب با راهزن زخمیای روبهرو میشود و ناخواسته به گروه او میپیوندد. اما هرچه در دل خشونت و قدرت فرو میرود، جایگاه اخلاقی این دو مرد آرامآرام عوض میشود.
خلاصه داستان: ماری، زندانی تازهوارد در جزیرهای دورافتاده، درمییابد که زندان زیر سلطه خشونت و ستم است. با ناامیدی از تغییر شرایط، به نقشهای برای شورش و فرار میپیوندد؛ اما آزادی بهایی خطرناک دارد.
خلاصه داستان: بازرس ریتزو، معروف به «پایپهن»، با مشتهای محکم و روشهای نامتعارفش به جنگ قاچاقچیان مواد مخدر در ناپل میرود. اما پس از دستگیری نخستین باند، درمییابد یکی از خلافکاران محلی نقشهای دوگانه در سر دارد و باید پیش از اتحاد تبهکاران، جلویشان را بگیرد.
خلاصه داستان: لیزا در جزیرهای دورافتاده با جورجو، هنرمندی گوشهگیر، آشنا میشود و دلباختهاش میگردد؛ اما توجه مرد بیشتر معطوف به سگ وفادارش است. لیزا برای بهدستآوردن جایگاهی در زندگی او، دست به کاری هولناک میزند و رابطهای نامتعارف شکل میدهد.
خلاصه داستان: دوریان گری جوانی زیباست که آرزو میکند تصویرش بهجای خودش پیر شود؛ آرزویی که او را به سوی لذتجویی و تباهی میکشاند، در حالی که چهرهی پرترهاش راز سالهای سیاه زندگیاش را آشکار میکند.