خلاصه داستان: پلایفون، مددکار اجتماعی دلسوز، سرپرستی پسربچهای فراری به نام میوین را برعهده میگیرد، اما از ترس وابستگی زیاد او را رها میکند. هفت سال بعد، میوین که اکنون یک وکیل موفق شده است، دوباره در مسیر زندگی پلایفون قرار میگیرد تا با گذشته تاریک خود روبرو شوند و پیوندی دوباره برقرار کنند.
خلاصه داستان: پس از ادغام دو مدرسه رقیب به دلیل مشکلات مالی، سنت و شین، دو دوست قدیمی که به خاطر گذشتهای تلخ با هم دشمن شدهاند، در یک کلاس قرار میگیرند. این رویارویی کلاس درس را به میدان جنگ تبدیل میکند و معلمان تلاش میکنند تا راهی برای آشتی دادن آنها پیدا کنند.
خلاصه داستان: یک زن مدرن که در زمان سفر می کند در دوران راما سوم در بدن یک زن جلیقه نشین زندگی می کند. او که مجبور به کار جنسی می شود، در یک پرونده قتل با یک افسر پلیس گرفتار می شود و با خطرات ناآشنا روبرو می شود.
خلاصه داستان: پس از مرگ ناگهانی مادر، پسری جوان با میراثی گمشده و رازهای تاریک خانوادهاش روبرو میشود. او برای گرفتن انتقام و به دست آوردن حق قانونی خود به عنوان وارث حقیقی، وارد نبردی بیرحمانه و پر از توطئه میشود.
خلاصه داستان: نیران، بانوی جوانی که در تکاپوی یافتن عشق واقعی در شلوغی شهر است، با مردی مرموز به نام تاون آشنا میشود. این آشنایی، پیوندی عمیق و سرنوشتساز میان آنها برقرار میکند و زندگیشان را در مسیری پر فراز و نشیب از عشق و درام قرار میدهد.
خلاصه داستان: در دهه ۱۹۷۰ تایلند، یک پزشک پوست جوان با نوشتن مخفیانه ستون مشاوره جنسی جنجالی «دکتر کلیماکس» در یک روزنامه، جامعه را دچار بیداری جنسی میکند. او در این مسیر با چالشهای بزرگی از سوی سیاستمداران محافظهکار و ماجراهای عاطفی غیرمنتظره روبهرو میشود.
خلاصه داستان: چیوان و پورنچیوا، دو دختر از خانوادهای اشرافی، در سوئیس مشغول تحصیل هستند. وقتی از چیوان خواسته میشود تا واسطه پیوند پورنچیوا و یک دیپلمات جوان تایلندی شود، او ناخواسته خودش دلباخته او میشود؛ عشقی ممنوعه که آنها را وارد بازی پیچیدهای از دروغ، حسادت و وفاداریهای متضاد میکند.
خلاصه داستان: چاتکلائو برای بازپرداخت وام به عنوان پزشک در یک بیمارستان کمپ شروع به کار کرد. او با کوانروتای ملاقات می کند که همیشه او را مسخره کرده است، با این حال خود را عاشق او می بیند.
خلاصه داستان: سرهنگ رونلک، افسری شجاع و وارث خاندانی اشرافی، پس از پذیرفتن سرپرستی خواهر دوست مرحومش، با جایپیسوت، معلمی که دشمن دوران کودکیاش بوده، روبرو میشود. با فاش شدن راز هویت اشرافی و یتیم بودن جایپیسوت، عشقی پر فراز و نشیب همراه با مثلثی عشقی میان آنها شکل میگیرد که باید میان تبار و احساسشان دست به انتخاب بزنند.
خلاصه داستان: دوجاپسورن برای انتقام از خانوادهای که مادرش را فریب دادهاند، وارد شرکت آنها میشود؛ اما ملاقات با سرهنگ آسیرا، مردی که سالها پیش جانش را نجات داده بود، او را در دوراهی سختی میان وفاداری به انتقام مادر و عشق واقعی گرفتار میکند.