خلاصه داستان: فیلم خیابان به نام اشتیاق (A Streetcar Named Desire) به کارگردانی الیا کازان و بازی استلینگ هیویت، ویویان لی، کیم هانتر و کارل مالدن در سال ۱۹۵۱ ساخته شده است. این فیلم داستان بلانچ دویس را روایت میکند که پس از از دست دادن خانهی خانوادگیاش در میسیسیپی، به آپارتمان کوچک خواهرش استلا و شوهر پرخاشگر او، استنلی کوالسکی، در نیواورلئان نقل مکان میکند. بلانچ که زنی ظریفپسند و خیالپرداز است، به سرعت با واقعیتهای خشن و غرایز استنلی در تضاد قرار میگیرد و تلاش میکند تا با تکیه بر توهمات و دروغهایش، از گذشتهی تاریک و تروماهایش فرار کند، در حالی که استنلی با بیرحمی در پی کشف حقیقت و نابودی دنیای ساختگی اوست.
خلاصه داستان: دکتر دوروتی اوینگ، روانشناسی که در دانشگاه استنفورد تحقیق میکند، به بررسی روانشناسی قاتلان سریالی میپردازد. او با استفاده از نوارهای صوتی مصاحبههایش با جنایتکاران خشن، تلاش میکند تا تفاوت میان جنون و شقاوت را مشخص کند. این فیلم مستند که توسط الکس گیبنی در سال ۲۰۲۰ کارگردانی شده، تحقیقات او را دنبال میکند که نشان میدهد برخی از قاتلان به دلیل آسیبهای مغزی و تروماهای دوران کودکی دست به جنایت میزنند.
خلاصه داستان: فیلم «کستینگ جانبن» (Casting JonBenet) ساخته کیتی گیبینز در سال 2017، یک مستند تجربی است که به بازسازی معمایی و پر سر و صدای قتل جانبن رمزی، کودک شش سالهای که در سال 1996 در کلرادو اسپرینگز به قتل رسید، میپردازد. این فیلم با ترکیبی از روایتهای شخصی، اعترافات و بازسازیهای دراماتیک توسط اهالی همان منطقه که برای تست بازیگری دعوت شدهاند، تلاش میکند تا واکنش جامعه به این پرونده جنجالی را بررسی کند و در عین حال، تاثیرات روانی این حادثه بر افراد را نیز به تصویر بکشد.
خلاصه داستان: فیلم «ملاقات با خانواده دلینی» (Dating the Delaneys) در سال 2001 به کارگردانی جان کارتر و با بازی پالی شنون، تیم ماتسون و مایکل پارکر ساخته شده است. داستان این فیلم درباره یک زن جوان به نام مگان دلینی است که پس از جدایی از نامزدش، برای فرار از تنهایی و پیدا کردن عشق واقعی، به یک ماجراجویی عاشقانه وارد میشود و در این مسیر با چالشهای خندهدار و موقعیتهای شیرینی روبرو میشود.
خلاصه داستان: فیلم «کامین پلی» (Come Play) به کارگردانی جیکوب چیس در سال 2020 ساخته شده است و بازیگرانی چون اندی سامبرگ، جان گلیزیس جونیور و جیلیان جیکوبز در آن به ایفای نقش پرداختهاند. داستان درباره پسری به نام لاری است که از اختلال طیف اوتیسم رنج میبرد و با دستگاه تبلت خود با هیولایی به نام بیلی ارتباط برقرار میکند. بیلی از طریق صفحه نمایش دستگاه به دنیای واقعی نفوذ میکند و خانواده لاری را مورد آزار و اذیت قرار میدهد. با پیشرفت داستان، لاری و خانوادهاش باید با ترسهای خود روبرو شوند و برای نجات جانشان با این موجود ماوراءالطبیعه مبارزه کنند.
خلاصه داستان: فیلم «کلهپوستها» (Coneheads) محصول سال ۱۹۹۳ به کارگردانی استیو بارون و بازیگرانی چون دن اکروید، جین کرتین و فیل هارتمن است. این فیلم که بر اساس سریال Saturday Night Live ساخته شده، داستان خانوادهای از بیگانگان با سر مخروطیشکل را روایت میکند که از سیارهی خود فرار کرده و در حومهی نیوجرسی زندگی میکنند. آنها تلاش میکنند تا هویت خود را پنهان کنند و با مشکلات زمینیها دست و پنجه نرم میکنند.
خلاصه داستان: فیلم «گیج و منگ» (Dazed and Confused) به کارگردانی ریچارد لینکلیتر در سال ۱۹۹۳ ساخته شده است. داستان فیلم در آخرین روز مدرسه در سال ۱۹۷۶ در تگزاس روایت میشود و بازیگرانی چون جیسون لی، میلا یوویچ و متیو مککانهی در آن به ایفای نقش پرداختهاند. این فیلم با رویکردی کمدی-درام، گروهی از نوجوانان دبیرستانی را دنبال میکند که در جستجوی تفریح، پارتی و گذراندن وقت با یکدیگر هستند و در عین حال با چالشهای بلوغ، فشارهای اجتماعی و انتخابهایی که آیندهشان را شکل میدهد، روبرو میشوند.
خلاصه داستان: متیو دیویس، جان لیسگو و ایزابلا راسیلینی در فیلم «مخمل آبی» به کارگردانی دیوید لینچ محصول ۱۹۸۶ به ایفای نقش پرداختهاند. داستان فیلم در شهر خیالی لومبرتون در کارولینای شمالی اتفاق میافتد، جایی که یک دانشجوی جوان به نام جفری بومون (متیو دیویس) در حین پیدا کردن یک گوش انسان در مزرعهای، به طور اتفاقی وارد دنیای پر از فساد، جنایت و شهوت شهر میشود و با زنی به نام دورتی والنز (ایزابلا راسیلینی) که در یک رابطه خشونتآمیز با یک قاچاقچی مواد مخدر به نام فرانک بوث (جان لیسگو) گرفتار شده، آشنا میشود.
خلاصه داستان: بادی بادی (Buddy Buddy) یک فیلم کمدی-جنایی محصول سال ۱۹۹۷ به کارگردانی بیلی آگوست جونیور و با بازی جان تورتورو، پالی شور و نیکولت شریدان است. داستان درباره یک قاتل حرفهای به نام ویکتور است که برای انجام یک قتل استخدام شده اما در این مسیر با یک فروشنده بیمهٔ بسیار پرحرف و مزاحم به نام ران آشنا میشود که به طور اتفاقی در صحنه جنایت حاضر میشود. ویکتور که مجبور است ران را به عنوان شاهد نگه دارد، در حالی که سعی دارد کارش را تمام کند، با رفتارهای عجیب و غریب و خندهدار ران روبرو میشود و این دو نفر بهرغم تفاوتهای فاحش شخصیتی، وارد یک ماجراجویی پر از خنده و هرجومرج میشوند.
خلاصه داستان: فیلیپ، کارمند اخراجی پست، در یک روز بارانی در ولز، با یک مادر مجرد و یک کشیش سابق همدست میشود تا به خانه یک پیرزن خودخواه دستبرد بزند. اما این سرقت کوچک، آنها را به دنیای زیرزمینی جنایتکاران و قاتلین میکشاند و ماجرا به سرعت از کنترل خارج میشود.