خلاصه داستان: در دهه ۱۹۳۰ انگلستان، ورود یک دزد یتیم به نام اریک به عنوان خدمتکار در عمارت مجلل «فکهام هال»، زندگی ساکنان آن را دگرگون میکند. او عاشق دختر لرد میشود، اما با کشته شدن ناگهانی لرد، اریک خود را در میان زنجیرهای از معماهای جنایی و کمدی مییابد که رازهای خانوادگی بزرگی را برملا میکند.
خلاصه داستان: داستان سه جوان به نامهای فدریکو، فابریزیو و لوکا که در رقابتی تنگاتنگ برای استخدام در دفتر حقوقی شهرداری شرکت میکنند. در حالی که هرکدام با انگیزهها و شرایط متفاوتی وارد این مسیر شدهاند، وقوع رویدادهایی غیرمنتظره و پیشبینینشده سرنوشت این مسابقه شغلی را کاملاً تغییر میدهد.
خلاصه داستان: لورانت، مردی ۲۹ ساله، بیکار و بیخانمان، در فصل گرما به یک اقامتگاه اسکی پناه میبرد و پیوندهای غیرمنتظرهای با ساکنان محلی برقرار میکند. اما با فرا رسیدن زمستان و هجوم گردشگران، او خود را در موقعیتی مییابد که رهایی و خروج از آنجا دیگر به این آسانیها نیست.
خلاصه داستان: جاناتان هارکر در سفر به ترانسیلوانیا متوجه میشود میزبانش، کنت دراکولا، یک خونآشام ابدی است. با سفر دراکولا به انگلستان و تهدید جان مینا، همسر جاناتان، گروهی به رهبری پروفسور هلسینگ برای نابودی این موجود اهریمنی وارد نبردی تاریک و مرگبار میشوند.
خلاصه داستان: در جزیره سنیچها، وجود یا عدم وجود یک ستاره روی شکم، باعث تفرقه و اختلاف میان ساکنان میشود. با ورود یک کارآفرین حیلهگر و ماشینهای ستارهگذاریاش، رقابتی بیپایان و پرهزینه شکل میگیرد تا اینکه آنها یاد میگیرند ارزش واقعی افراد به ظاهرشان نیست و صلح را برقرار میکنند.
خلاصه داستان: پس از مرگ پدری پرشور و الکلی، دختر ناامیدش تلی با روح او در آینهها روبرو میشود. حالا اعضای خانواده برای کمک به تلی و زنده نگه داشتن یاد پدر، دست به روشهای عجیب و غریبی میزنند که موقعیتهای خاصی را رقم میزند.
خلاصه داستان: آنتونیو، کارآفرین سنتی لبنیات در جنوب ایتالیا، زندگی آرامی در میان خانوادهاش دارد؛ اما وقتی دختر کوچکش عاشق جوانی از شمال کشور میشود، دنیای او به چالش کشیده میشود. او در میان تفاوتهای فرهنگی و تصمیمهای سخت، ارزش تغییر و قدرت پیوندهای خانوادگی را کشف میکند.
خلاصه داستان: پس از یک شب جادویی و پرماجرا، آدری متوجه میشود دختری که به او دل باخته، در یک آسایشگاه روانی بستری است. او برای دیدن دوباره عشق زندگیاش، تصمیم میگیرد خود را به دروغ در آنجا بستری کند، اما درگیر دنیای پیچیده بیماران و چالشهای واقعی سلامت روان میشود.
خلاصه داستان: یک ستاره کودک میانسال برای تعطیلات به خانه خالی خواهرش میگریزد، اما یک بدلکار مجروح را میبیند که در حالت سگ نشسته است و او میخواهد هر چه سریعتر او را بیرون بیاورد.