خلاصه داستان: ریک و استن و هالی سه دوست که باهم وارد دنیای موازی عجیب و غریب و خطرناک که پر از دایناسور هاست می شوند و برای نجات خود و برگشت به دنیای خود هر کاری می کنند…
خلاصه داستان: نیویورک، قرن بیست و یکم. دغدغه ی موفقیت در کار چنان ذهن «کیت مکی» را اشغال کرده که دیگر فرصتی برای عشق و عاطفه برایش نمانده است. دوست سابق او «استوارت» که دانشمندی نابغه است، پنجره ای رو به زمان باز می کند و در نتیجه «لیوپولد»، اشراف زاده ی بریتانیایی، به زمان حال منتقل شود. چندی نمی گذرد که «کیت» و «لیوپولد» به یک دیگر...
خلاصه داستان: جولز؛ فیلمی علمی تخیلی کمدی به کارگردانی مارک ترتلتاب است. داستان درباره پیرمردی به نام میلتون رابینسون است که در یک شهر کوچک در غرب پنسیلوانیا زندگی آرامی را سپری میکند؛ اما زمانی که یک بشقاب پرنده و مسافر فرازمینیاش در حیاط خلوت خانه او سقوط میکنند، اوضاع کاملا تغییر میکند؛ حال میلتون این موجود فضایی را جولز نامیده و به زودی با او دوست میشود؛ اما زمانی که دو همسایه میلتون متوجه حضور جولز میشوند، دولت به سرعت درگیر ماجرا شده و همه چیز را پیچیده میکند…
خلاصه داستان: یک ماده مخدر که مصرف کننده هایش را در بعد و زمان منتقل میکند، معضل بزرگی نیز بهمراه دارد. برخی از مصرف کنندگان این ماده، وقتی که به این دنیا باز می گردند، دیگر انسان نیستند و...
خلاصه داستان: ریبوت جی و باب ساکت ، فیلمی کمدی و ماجرایی محصول سال 2019 به کارگردانی کوین اسمیت میباشد. در خلاصه داستان این فیلم آمده است ، هنگامی که جی و باب ساکت متوجه میشوند هالیوود قصد دارد یک فیلم قدیمی بر اساس زندگی آنها را ریبوت کند ، این دو ماموریتی را برای متوقف کردن این پروژه آغاز میکنند و…
خلاصه داستان: داستان فیلم در مورد گانگستری است که به همراه افرادش تصمیم میگیرند نقشهای برای فرار از زندان ترتیب دهند. پس از طراحی نقشه، آنها تلاش خود برای فرار را آغاز میکنند اما به زودی با یک زندانبان سختگیر و باتجربه روبرو میشوند. در نهایت باید دید آیا این زندانبان موفق به خنثی کردن نقشه آنها خواهد شد یا ...
خلاصه داستان: اگه تو آخرین بودی؛ فیلمی علمی تخیلی درام به کارگردانی کریستین مرکادو است. دو فضانورد که در شاتل فضایی از کار افتاده خود با امید اندک برای نجات سرگردانند. آنها در مورد اینکه آیا بهتر است روزهای باقیمانده خود را به عنوان دوست و یا چیزی بیشتر بگذرانند، بحث می کنند…
خلاصه داستان: درست مدت کوتاهی پس از پروازی که داشتند،دوست دختر بی پروا و موسیقدانش "سامانتا" در یک تصادف کشته می شود."یان ویندهام" تاجر بریتانیایی که در لندن زندگی می کند شانس این را به دست می آورد تا تمام روز را از نو بسازد و با تغییر اتفاق بتواند او را به زندگی بازگرداند...