خلاصه داستان: لیدی بالرز؛ فیلمی کمدی به کارگردانی جرمی بورینگ است. یک مربی بزرگ سابق، با جمع کردن مجدد اعضای تیم بسکتبال دبیرستان خود، آنها را به چالشی عجیب میکِشانَد…
خلاصه داستان: پس از اینکه یک نفر از اهالی یک جزیره به طور اتفاقی همه جا را نابود می کند، ورودش به دهکده ممنوع می شود. اکنون پس از گذشت هفت سال، او به آنجا باز می گردد تا اوضاع را به حالت اول برگرداند، اما...
خلاصه داستان: یک رابطه خانوادگی؛ فیلمی رمانتیک کمدی به کارگردانی ریچارد لاگراونیس است. روایتگر داستان دختر جوانی به نام زارا با بازی جویی کینگ است که دستیار یک بازیگر مشهور به نام کریس کول با بازی زک افرون است. او به دلیل غرور و تکبر کریس کول از او متنفر است؛ اما همهچیز وقتی برای او بدتر میشود که زارا متوجه میشود که کریس و مادرش عاشق یکدیگر شدهاند…
خلاصه داستان: زمانی که چهره دوم هاروی دنت شرور تصمیم می گیرد شهر گاتهام را نابود کند و ویرانی های بسیاری را در پی هدف خود به بار می آورد، بتمن و رابین باید برای جلوگیری از او، با یکدیگر متحد شوند و...
خلاصه داستان: کریسمس هر سال، جکی نامه پر آب و تابی به دوستش شارلوت می نویسد و از زرق و برق های زندگی خود می گوید. اما امسال دست سرنوشت شارلوت و خانواده اش را هنگام کریسمس به خانه جکی کشانده و حالا شارلوت می خواهد به همه ثابت کند زندگی به ظاهر بی نقص دوستش دروغی بیش نیست.
خلاصه داستان: یک زن قهرمان سابق بوکس را دنبال می کند که اکنون به عنوان معلم جایگزین دبیرستان کار می کند و چگونه پس از مشاهده خشونت غیرقابل تحمل، تصمیم می گیرد عدالت را با مشت های خود به دست بگیرد.
خلاصه داستان: آیزک که سال ها پیشخدمت کشتی ها بوده است، به دلیل بیماری همه گیر بیکار می شود و در نهایت در شیفت شب در هتلی شغل پیدا می کند. با این حال، چه کسی می داند که در شب اول آیزک چه اتفاقی می افتد.
خلاصه داستان: داستان فیلم در مورد یک آشپز خیابانی و رقیب اصلی او یک سرآشپز معروف میباشد که در فرانسه آموزش دیده است. آن ها هنگام آماده شدن برای یک مسابقه آشپزی مشه ور در جهان، متوجه میشوند که مشترکات زیادی با یکدیگر داشته و...
خلاصه داستان: عزرا؛ فیلمی کمدی درام به کارگردانی تونی گلدوی است. مکس، کمدینی است که به همراه همسر سابقش جنا، فرزند مبتلا به اوتیسمشان به نام عزرا را به صورت مشترک سرپرستی میکنند. در مواجهه با تصمیمات حیاتی درباره آینده عزرا، مکس و عزرا به یک سفر جادهای در سراسر کشور میروند که زندگی آنها را تغییر میدهد…
خلاصه داستان: به عنوان مجازات برای یک مشت زن و خوش نویش جوان و خوش تیپ به اسم Handa Seishu که به یک جزیره ی کوچیک هم تبعید شده و تا حالا رنگ شهر به خودش ندیده و خونش تبدیل به زمین بازی برای بچه ها شده و دلش نمی خواد زیاد با مردم رابطه داشته باشه و حتی یه ملاقات کننده از در جلویی هم نداره چی می تونه بهتر از درگیری با یه دختر بچه روستانی با کلی اتفاقات سخت و دیوانه کننده باشه؟؟؟( این انیمه پر از خنده و حواس پرتی و معصومیت!؟)