خلاصه داستان: داستان درباره یه کاراگاه به اسم کیم هیونگ-مینه که با یه قاتل به اسم کانگ ته-او روبهرو میشه. هیونگ-مین که قبلاً افسر مواد مخدر بوده، با ته-او توی یه رستوران ملاقات میکنه، اما همون موقع ته-او به جرم قتل دوستدخترش دستگیر میشه. چند ماه بعد، ته-او از زندان به هیونگ-مین زنگ میزنه و ادعا میکنه که شش نفر دیگه رو هم کشته، ولی مدرکی نیست و پلیس بهش شک داره. هیونگ-مین با کمک همکارش شروع به تحقیق میکنه و کمکم میفهمه که ته-او داره با حقیقت بازی میکنه تا از مجازات فرار کنه. این فیلم که بر اساس یه داستان واقعی ساخته شده، پر از کشمکش روانی و تلاش برای پیدا کردن عدالته.
خلاصه داستان: داستان توی دوران چوسان اتفاق میافته و درباره یه دختریه به نام چائه-اوک که یه "دامو" یا خدمتکار پلیس از طبقه پایینه، اما خیلی باهوش و مبارز قهاریه. اون زیر نظر فرماندهش، هوانگبو یون، بزرگ شده که مثل برادر بزرگترش بهش اهمیت میده. چائه-اوک مامور میشه که بره تو یه گروه شورشی مخفی بشه تا سرکردهشون، جانگ سونگ-بائک، رو گیر بندازه. سونگ-بائک یه مرد کاریزماتیکه که برعکس قانون عمل میکنه، اما هدفش کمک به فقراست. تو این ماجرا، چائه-اوک بین وفاداری به یون و احساساتی که به سونگ-بائک پیدا میکنه گیر میافته، و بعداً معلوم میشه که سونگ-بائک در واقع برادر گمشدهشه. این سریال پر از اکشن، درام و پیچشهای احساسیه.
خلاصه داستان: "شهر بیرحم" داستان جونگ شی هیون رو روایت میکنه، یه مأمور مخفی که با اسم "پسر دکتر" توی دنیای زیرزمینی مواد مخدر کار میکنه تا انتقام مرگ مادرش رو بگیره. اون با یون سو مین، یه پلیس تازهکار که دنبال قاتل خواهرشه، روبهرو میشه. این دو توی یه دنیای پر از خیانت، عشق و جنایت گیر میافتن، جایی که نمیدونن کی دوست و کی دشمنه. سریال پر از پیچشهای داستانی و تنشهای احساسیه.
خلاصه داستان: "ذهنهای جنایتکار" داستان یه تیم از پروفایلرهای جنایی توی کره رو روایت میکنه که توی NCI (مرکز ملی اطلاعات جنایی) کار میکنن. کیم هیون جون، یه کارآگاه خشن و غریزی، و کانگ کی هیونگ، رئیس تیم که یه تحلیلگر باهوشه، با هم قاتلای زنجیرهای رو شکار میکنن. اونا با کمک هان سونگ می، یه متخصص رفتارشناسی، ذهن جنایتکارا رو میخونن و توی یه دنیای پر از تنش و خطر، عدالت رو دنبال میکنن.
خلاصه داستان: این درام بر گروهی از کارآگاهان در بخش قتل پلیس سئول گانگنام متمرکز است که بر اساس موارد زندگی واقعی با تنوع مهارت ها و روش های تحقیقاتی ، جنایات را حل می کند. در خط مقدم تیم ضربه است ...
خلاصه داستان: داستان درباره یه کاراگاه به نام چوی هیونگ-گو است که سالها پیش نتونست یه قاتل زنجیرهای رو دستگیر کنه و این موضوع زندگیش رو نابود کرده. حالا بعد از 15 سال، وقتی که مهلت قانونی تعقیب قاتل تموم شده، مردی به نام لی دو-سوک یه کتاب پرفروش مینویسه و ادعا میکنه همون قاتله. چوی که از این ادعا عصبانیه، با یه تیم غیررسمی همراه میشه تا حقیقت رو پیدا کنه، در حالی که دو-سوک با جذابیتش مردم رو فریب میده. این فیلم پر از تعلیق و پیچش داستانیه که سوال میکنه عدالت واقعاً چیه.
خلاصه داستان: داستان درباره دو نفر به نامهای یون نا-مو و گیل ناک-وون است که در کودکی اولین عشق همدیگه بودن. نا-مو پسری ساکت و مرموز بود که پدرش یک قاتل زنجیرهای روانی بود، و ناک-وون دختری شاد و پر از محبت، فرزند یک بازیگر معروف. عشقشون با قتل پدر و مادر ناک-وون به دست پدر نا-مو به پایان میرسه. سالها بعد، نا-مو که حالا چائه دو-جین نام داره، یک کاراگاه شده و ناک-وون که حالا هان جائه-یی هست، بازیگریه که با گذشته دردناکش کنار میاد. اونا دوباره همدیگه رو پیدا میکنن و سعی میکنن زخمهاشون رو التیام بدن.
خلاصه داستان: داستان درباره یک دزد حرفهای به نام دونگ-گو است که به همراه تیمی از متخصصان، نقشه میکشه تا گنجینهای باستانی رو از زیر زمینهای سئول بدزده. اونا با چالشهای مختلفی مثل تلههای قدیمی، نگهبانان و رقبای دیگه روبهرو میشن. این فیلم ترکیبی از ماجراجویی، کمدی و هیجانه که با ریتم سریع و شخصیتهای جذاب پیش میره و تلاش این گروه برای رسیدن به هدفشون رو نشون میده.
خلاصه داستان: "کارآموز خونسرد" داستان گو ههرا رو روایت میکنه، یه زن تو چهلسالگیش که بعد از ۷ سال دوری از کار، بهعنوان کارآموز به دنیای کار برمیگرده. اون که قبلاً توی یه شرکت بزرگ کار میکرد، حالا با پیشنهاد چوی جیوون، همکار سابقش، وارد یه موقعیت عجیب میشه: اخراج مادرای شاغل. ههرا که شوهرش بیکار شده، چارهای جز قبول این کار نداره، اما وقتی جیوون خودش حامله میشه، همهچیز بههم میریزه.
خلاصه داستان: "دختر لاکر سکهای" داستان ایل یونگ رو روایت میکنه، یه نوزاد که سال ۱۹۹۶ توی یه لاکر سکهای توی ایستگاه قطار سئول غربی پیدا میشه. یه گدا اونو برمیداره و اسمش رو ایل یونگ میذاره، ولی وقتی ۱۰ سالش میشه، یه کارآگاه فاسد اونو به زنی که فقط "مادر" صداش میکنن میفروشه. مادر، رئیس یه باند وامخواری و قاچاق اعضای بدن توی چایناتاون اینچئونه، ایل یونگ رو بزرگ میکنه تا یه مأمور وفادار بشه. اما وقتی ایل یونگ با یه زندگی معمولیتر آشنا میشه، وفاداریش به مادر کم میشه و یه جنگ خونین شروع میشه.