خلاصه داستان: اعجوبه مالی شیانگ وی که جرات عشق و نفرت داشت به دلیل خیانت مشترک همسر و خواهرش فریب خورد. سپس به طور غیرقابل توضیحی به دنیای موازی سفر کرد و از هوش تجاری عالی خود برای شمارش کامل استفاده کرد...
خلاصه داستان: یک استاد شیطان قدرتمند با مرد دریایی بی گناه ملاقات می کند. این دو با سرپیچی از سرنوشت خود به عنوان دشمن، در یک سفر جادویی سهیم می شوند و جفت روحی را در یکدیگر پیدا می کنند.
خلاصه داستان: عشق پنهانی شیرین ژانگ وانسن به لین بیکسینگ که حتی زندگیش هم می توانست برای عشق ابدی اش ببخشد، لین بیکسینگ پس از جدایی نامزدش از او بدشانس بود، همانطور که در گذشته جایی که دانش آموز دبیرستانی بود...
خلاصه داستان: خانم قهرمان ما در یک تصادف رانندگی می میرد و او از دوربین برای سفر در زمان به گذشته استفاده می کند تا او را نجات دهد. اما علیرغم تلاشهایش، پایان یکسان است و بارها او را به سفر در زمان ترغیب میکند.
خلاصه داستان: فوشنگ ،ارباب اهریمن جینگ یوان رو از کوهستان فنگ مینگ نجات میده و به عنوان شاگرد باخودش میبره و همین کار چینگ چن جاودان رو آزرده میکنه و وقتی برای پس گرفتن شاگردش پیش فوشنگ میره میبینه او دقیقا شبیه شی یون جاودانه که هزارسال پیش به خاطر نجات مردم و قلمرو ناپدید شده بود برای همین چینگ چن کوه فنگ مینگ رو ترک میکنه از طرف دیگه الهه بزرگ مویائو عهد بسته تا فوشنگ رو از بین ببره و چینگ چن برای جلوگیری از این اتفاق قبول میکنه با الهه ازدواج کنه اما مویائو بازهم دست از سر فوشنگ برنمیداره و جینگ یوان برای نجات فوشنگ جسم واقعیش رو نشون میده و تورو به دنیای مهر میبره ،باید دید چینگ چن میتونه دوستانش رو پیدا کنه و مویائو دست از خودکامگی برمیداره؟
خلاصه داستان: شیا یو بینگ در زندگی قبلی خود یک شرور بود که توسط شوهرش، شو زی یان، به اعدام با سم محکوم شده بود. حالا نویسنده یک کمیک به او فرصت تولد دوباره داده است. او در گذشته چاره ای جز این نداشت. ولی این بار میخواهد آدم خوبی باشد....
خلاصه داستان: سی تنگ، موجودی فراطبیعی، از یک طراح عصر مدرن Qin Fang کمک می گیرد تا به زندگی قبلی خود بازگردد و بعد از اینکه در تصادف رانندگی دوباره زنده شد، چیزی را که به دنبالش است پیدا کند.
خلاصه داستان: وو یو ارشد رشته ریاضیه و تان جیائو نویسنده رمان های معماییه این دونفر تو یه کشتی تفریحی عاشق هم میشن اما بعد از اینکه سفرشون تمام میشه یکیشون چند روز رو فراموش میکنه و اون یکی یک سال و نیم از خاطراتشو از دست میده
خلاصه داستان: روزی که چن شی از دوست پسرش جدا میشه خیلی تصادفی با آئوچن ،خدای آینده دریا برخورد میکنه و این میشه شروع آشناییشون وکم کم عاشق همدیگه میشن و آئوچن تصمیم میگیره چن شی رو به عنوان همسر آینده اش انتخاب کنه اما سرنوشت امتحانی رو برای این دو درنظر داره