خلاصه داستان: در روستایی کوچک، سیرکی با گربهای عینکی از راه میرسد که با برداشتن عینکش، رنگ واقعی و رازهای پنهان مردم را آشکار میکند. این رازها آشوبی به پا میکنند و معلمی به نام رابرت را درگیر ماجرایی خیالانگیز درباره عشق، صداقت و خیالپردازی میسازند.
خلاصه داستان: دانشجوی الهیات، خوما بروت، پس از رویارویی با جادوگری درمییابد که باید سه شب کنار پیکر او دعا بخواند. با فرا رسیدن هر شب، نیروهای هولناکتری از جهان مردگان برخاسته و ایمان و شجاعتش را به آزمونی مرگبار میکشند.
خلاصه داستان: شاهزادهای برای جلب محبت شاهزادهخانمی مغرور باید درخت افسانهای آوازخوان را پیدا کند. اما معاملهای با کوتولهای مرموز بسته است: اگر عشق شاهزادهخانم واقعی نباشد، شاهزاده به خرس تبدیل میشود.
خلاصه داستان: جادوگری داغدار با کلاغی سخنگو روبهرو میشود که درواقع جادوگری است که به شکل پرنده درآمده. آن دو راهی قلعهٔ جادوگر شروری میشوند که شاید راز زندهبودن همسر گمشدهٔ جادوگر را بداند.
خلاصه داستان: نیکلاس، آموزگار جوان انگلیسی، برای تدریس به جزیرهای یونانی میرود و در آنجا با کانچیس مرموز و زنی زیبا روبهرو میشود. بازیهای عجیب و فریبندهٔ آنها، مرز میان واقعیت و خیال را در ذهن نیکلاس درهم میشکند.
خلاصه داستان: پروفسور چلنجر گروهی از دانشمندان و ماجراجویان را به فلاتی دورافتاده در جنگلهای آمازون میبرد تا وجود دایناسورهای زنده را ثابت کند؛ اما آن سرزمین ناشناخته، با خطرهایی شگفتانگیز و مرگبار روبهرویشان میکند.
خلاصه داستان: توتو و پسرش نینتو در سفری سرگردان با زاغی سخنگو روبهرو میشوند که آنها را به تأملی طنزآمیز درباره فقر، طبقه و باورهای اجتماعی میکشاند. زاغ حکایت دو راهب را بازمیگوید که میکوشند شاهینها و گنجشکها را به آشتی وادارند.
خلاصه داستان: فرود یک بشقابپرنده در روستایی ایتالیایی، اهالی را به آشوب و شایعه میکشاند. گروهبانی مأمور بررسی ماجراست و روایتهای عجیب مردم، در قالب کمدیای هجوآمیز از خرافات و دورویی جامعه کنار هم قرار میگیرند.
خلاصه داستان: پس از تصادفی که همسرش را لال میکند، نویسندهای به جزیرهای دورافتاده میرود و از ساکنان آن برای رمان علمیتخیلیاش شخصیت میسازد. اما خیالهای داستانیاش کمکم با واقعیت درهم میآمیزند و زندگی اطرافیانش را به بازی عجیبی بدل میکنند.
خلاصه داستان: تومک پس از راندهشدن از قبیلهای خشن، در میان دایناسورها و خطرهای دوران ماقبل تاریخ با قبیلهای مهربانتر روبهرو میشود و دل به لوانا میبازد. عشق آنها در کشمکش میان دو قبیله، آزمونی برای بقا و همبستگی میشود.