خلاصه داستان: یک ویترینچین خجالتی، با بوسهای مجسمهٔ ونوس، الههٔ عشق را زنده میکند. ونوس دلباختهٔ او میشود و زندگیاش را در میان عشق، دردسر و موقعیتهای کمدی زیرورو میکند.
خلاصه داستان: در روستایی ساحلی، عکاسی دوربینی جادویی از غریبهای مرموز میگیرد که با عکسگرفتن از تصویر هرکس، میتواند او را از میان بردارد. او ابتدا سراغ آدمهای فاسد میرود، اما کمکم قدرت تازهاش او را با پرسشی دشوار دربارهٔ نیکی و بدی روبهرو میکند.
خلاصه داستان: شبان چوپان به نام آندریش برای نجات گله، سگ وفادارش و گوسفند سخنگوی محبوبش از چنگ جادوگر سیاهباد راهی سفری پرخطر میشود. با نیِ جادویی و یاری به ستمدیدگان، او برای شکست شر و بازگرداندن آرامش میجنگد.
خلاصه داستان: دو باربرِ بارِ راهآهن، چیک و ویلبر، صندوقهایی را به موزه وحشت میرسانند و ناخواسته با دراکولا و هیولای فرانکنشتاین روبهرو میشوند. دراکولا نقشهای شوم برای زندهکردن هیولا دارد و مرد گرگینه میکوشد جلویش را بگیرد؛ ماجرا به ترکیبی خندهدار از تعقیبوگریز و وحشت بدل میشود.
خلاصه داستان: شاعر جوان، هافمن، در میخانه از سه عشق ناکامش میگوید: عروسکی مکانیکی، زنی فریبکار در ونیز و دختری بیمار که آوازخواندن برایش مرگبار است. این روایت خیالانگیز، او را با فریب، جادو و اندوهِ عشق روبهرو میکند.
خلاصه داستان: آکاکی، کارمندی خجالتی و نادیدهگرفتهشده، پس از پسانداز فراوان پالتویی نو میخرد و برای مدتی طعم توجه و شادی را میچشد؛ اما دزدیدهشدن آن، زندگیاش را به مسیری تلخ و شبحوار میکشاند.
خلاصه داستان: اسکات پس از آنکه ابری مرموز او را دربرمیگیرد، درمییابد که روزبهروز کوچکتر میشود و هیچ درمانی برای وضعیتش نیست. با کوچکشدنش، خانه به جهانی خطرناک بدل میشود و او باید برای زندهماندن با تهدیدهایی چون گربه و عنکبوت روبهرو شود.
خلاصه داستان: در بندری کوچک در اسپانیا، پاندورا، زنی افسونگر که هرگز عاشق نشده، با ناخدای مرموزی آشنا میشود که نفرینی کهن او را به دریاها بسته است. عشق میان آن دو شاید تنها راه رهایی ناخدا باشد، اما بهای شکستن نفرین مرگبار است.
خلاصه داستان: پروفسور جان هولدن، شکاکی سرسخت، برای بررسی مرگ مرموز همکارش به لندن میرود و به فرقهای شیطانپرست به رهبری دکتر کارسول میرسد. وقتی نفرین باستانی گریبان خودش را میگیرد، باید پیش از آنکه زمان به پایان برسد راهی برای شکستن آن پیدا کند.