خلاصه داستان: مردی ناامید روی لبهی طبقهی پانزدهم هتلی در نیویورک میایستد و تهدید به پریدن میکند. درحالیکه جمعیتی نگران پایین ساختمان گرد میآیند، مأمور پلیسی میکوشد طی گفتوگویی حساس اعتماد او را جلب کند و نجاتش دهد.
خلاصه داستان: اد هاچسون، سردبیر روزنامهای رو به تعطیلی، همزمان با تلاش برای نجات نشریهاش، پروندهای جنجالی دربارهٔ یک گانگستر خطرناک را دنبال میکند. با نزدیکشدن زمان فروش روزنامه، او باید در برابر تهدیدها بایستد و حقیقت را به چاپ برساند.
خلاصه داستان: روانپزشکی که به قتل همسرش محکوم شده، در انفرادی گرفتار میشود و با آزار نگهبانی بیرحم و کابوسهای همسر مردهاش، کمکم مرز میان واقعیت و توهم را از دست میدهد. در دل این شکنجه روانی، او باید با حقیقتی روبهرو شود که شاید حتی خودش هم از آن مطمئن نیست.
خلاصه داستان: کریستابل با چهرهای معصوم وارد زندگی دخترعمویش دانا میشود، اما نقشهای حسابشده برای تصاحب نامزد ثروتمند او دارد. وقتی همزمان دلباخته نویسندهای سرسخت میشود، فریبکاریهایش عشقی پرآشوب و بازی خطرناکی از جاهطلبی میسازند.
خلاصه داستان: بیوهای به نام هلن، برای انجام تعمیرات خانهاش مردی را به کار میگیرد؛ اما وقتی رفتارهای آشفته و خطرناک او آشکار میشود، هلن در خانه گرفتار میماند و باید راهی برای نجات خود پیدا کند.
خلاصه داستان: خواننده و رقصندهای در ترینیداد پس از مرگ مشکوک همسرش، با برادرشوهرش برای کشف حقیقت همراه میشود. هرچه به راز قتل نزدیکتر میشوند، عشق و خطر در برابرشان قد میکشند.
خلاصه داستان: در سانفرانسیسکو، گروهی تبهکار محمولههای هروئین را از چمدان مسافرانی بیخبر جمعآوری میکنند. با ناپدیدشدن یکی از بستهها، قاتلی روانپریش و همدستش برای یافتن آن دست به گروگانگیری میزنند، درحالیکه پلیس به تعقیبشان نزدیکتر میشود.
خلاصه داستان: آلن ایتون، کهنهسرباز جنگ کره، پس از بازگشت به واشنگتن درمییابد شرکت روابط عمومیاش به دست غریبهای افتاده و شریک سابقش در حادثهای مشکوک جان باخته است. او با بررسی ماجرا، به توطئهای برای دستکاری افکار عمومی و نفوذ سیاسی پی میبرد.
خلاصه داستان: وکیلی که برای رئیس بانفوذ دنیای تبهکاری شیکاگو کار میکند، دلباختهٔ رقاصی به نام ویکی میشود و تصمیم میگیرد از زندگی خلافکارانهاش فاصله بگیرد. اما رئیس او حاضر نیست بهسادگی رهایش کند و عشق تازهٔ این دو را به خطری جدی میکشاند.
خلاصه داستان: در سال 1936، هفت زندانی از اردوگاه کار اجباری فرار کردند. نازی ها هفت صلیب برای اعدام های نمایشی نصب کردند. این داستان در مورد یکی از فراری هاست که برای فرار از هفتم به شجاعت و شفقت خود مردم تکیه می کند...