خلاصه داستان: منشی وفاداری برای نجات رئیسش که به قتل همسرش محکوم شده، در جستوجوی زنی مرموز برمیآید؛ تنها کسی که میتواند بیگناهی او را ثابت کند. اما هرچه به حقیقت نزدیکتر میشود، خطر نیز سایهبهسایه دنبالش میآید.
خلاصه داستان: کارآگاه خصوصی فیلیپ مارلو مأمور میشود مردی را در جستوجوی عشق گمشدهاش یاری کند؛ اما پروندهای درباره جواهرات ناپدیدشده و قتلی مرموز، او را به شبکهای از فریب و خطر میکشاند.
خلاصه داستان: بوبو، کارگر اسکلهای که پس از شبی پر از میخواری نمیداند آیا مردی را کشته، به بارجی دورافتاده پناه میبرد. او آنا، پیشخدمتی که از مرگ نجاتش داده، را به زندگی تازهای امیدوار میکند؛ اما دوست حسودش، تاینی، و راز قتل آرامششان را تهدید میکنند.
خلاصه داستان: مری، میزبان یک کلوپ شبانه زیر سلطهٔ تبهکاری، پس از آنکه خواهرش قربانی خشونت رئیس باند میشود، تصمیم میگیرد علیه او شهادت دهد. اما در برابر تهدید و فساد، ایستادگی برای اجرای عدالت بهایی سنگین دارد.
خلاصه داستان: مهندس آمریکاییای در ترکیه هدف سوءقصد مأموران نازی قرار میگیرد و برای نجات جانش راهی سفری دریایی میشود؛ اما درمییابد قاتلانش نیز در کشتی هستند و نمیتواند به هیچیک از مسافران اعتماد کند.
خلاصه داستان: در پراگِ تحت اشغال نازیها، جراح مبارزی به نام اسووبودا هیدریش، فرماندار بیرحم آلمانی، را ترور میکند و برای فرار از گشتاپو پناه میگیرد. وقتی نازیها صدها شهروند چک را گروگان میگیرند و تهدید به اعدام میکنند، مقاومت مردم به آزمونی مرگبار بدل میشود.
خلاصه داستان: فروشندهٔ بیمهای به نام والتر نیف، شیفتهٔ فیلیس، همسر یکی از مشتریانش میشود و با او برای قتل شوهرش و دریافت غرامت دوبرابر نقشه میکشد. اما وقتی بازرس بیمه به ماجرا مشکوک میشود، دسیسهای که بینقص به نظر میرسید، به بازی خطرناکی از فریب و خیانت بدل میشود.
خلاصه داستان: پس از آنکه نوازندهٔ ویولنسل کارل، که گمان میرفت در جنگ کشته شده، دوباره به زندگی کریستین بازمیگردد، آن دو ازدواج میکنند؛ اما رابطهٔ پنهانی گذشتهٔ کریستین با آهنگسازی حسود، زندگی مشترک و آیندهٔ هنری کارل را به خطر میاندازد.
خلاصه داستان: فرانک بیگلو، حسابداری که در تعطیلاتش مسموم شده و فقط چند روز برای زندگی فرصت دارد، درمییابد پادزهری وجود ندارد. او در مسابقهای نفسگیر با زمان، رد قاتل خود را میگیرد و به شبکهای تاریک از جرم و راز میرسد.
خلاصه داستان: نان، دختر یک تبهکار بانفوذ، بهناحق راهی زندان میشود و نامزدش، جوانی از دنیای نمایشهای خیابانی، برای نجات او به باند خلافکاران میپیوندد. اما وقتی نان آزاد میشود، میکوشد او را از زندگی خطرناک و پرخشونت باند بیرون بکشد.