خلاصه داستان: ستوان لئونارد دایموند برای به دام انداختن گانگستر بیرحمی به نام آقای براون، با وجود فشارهای مافوقش، پیگیر سرنخهایی میشود که او را به سوزان، معشوقهٔ گرفتارِ براون، میرسانند. هرچه دایموند به حقیقت نزدیکتر میشود، خطر برای خودش و اطرافیانش بیشتر میشود.
خلاصه داستان: دو کارآگاه پلیس هنگام پیگیری ردپای پولهای یک سرقت بزرگ، به گنجی پنهان میرسند؛ اما وسوسهٔ سهمبردن از آن، رفاقت و وجدانشان را به آزمونی مرگبار میکشاند.
خلاصه داستان: حسن، دانشجوی جوان سینما از هند، برای تحصیل به آمریکا میرود؛ اما ناچار میشود دانشگاه را رها کند و برای کمک به خانوادهاش، بهعنوان کارگری بدون مدارک اقامت کار کند. او در مسیر دشوار مهاجرت و تحقق رؤیایش، با فشارهای مالی و انتخابهای سخت روبهرو میشود.
خلاصه داستان: زندگی آرام یک زندانیِ آزادشده با بازگشت همسلولی زخمیاش به آشوب کشیده میشود؛ او برای محافظت از همسرش ناچار است میان وفاداری به قانون و تهدید تبهکاران راهی پیدا کند.
خلاصه داستان: ناتاشا رومانوف با گذشتهی تاریکش روبهرو میشود و به خانوادهای ازهمگسیخته میپیوندد تا سازمانی بیرحم را متوقف کند. در نبردی نفسگیر، او باید رازهای پنهان زندگیاش را آشکار کند و برای آزادی زنان گرفتار بجنگد.
خلاصه داستان: پل مَدویگ، رئیس بانفوذ و تبهکار شهر، از نامزدی فرمانداریِ رالف هنری حمایت میکند و دل به دخترش، جنت، میبازد؛ اما وقتی پسر هنری به قتل میرسد، پل مظنون اصلی میشود. اد بومون، دوست وفادار پل، میان وفاداری و حقیقت گرفتار میشود و برای کشف توطئهای از سیاستمداران و گانگسترها قدم به دل ماجرا میگذارد.
خلاصه داستان: ملوانی خشن به نام بیل، زنی درمانده به نام مِی را از غرقشدن نجات میدهد؛ برخورد کوتاه آنها در میخانهای کنار اسکله، شبی سرشار از امید، عشق و تصمیمهای ناگهانی رقم میزند.
خلاصه داستان: وکیل جوانی که پس از کشتهشدن دوستش به دست تبهکاران به مأمور فدرال تبدیل میشود، برای دستگیری باندی خشن وارد تعقیبی پرخطر میشود؛ اما پیوندهای گذشتهاش با دنیای خلافکاران، مأموریت را پیچیده میکند.
خلاصه داستان: فرانک تیلور، کارگر کارخانهای که ترفیع را به همکار مهاجرش واگذار میکند، از سر خشم به گروه مخفی «لژیون سیاه» میپیوندد. خشونت و تعصب اوج میگیرد و زندگی خانوادگی و دوستیهای فرانک را به سوی فاجعه میکشاند.
خلاصه داستان: تامِی کانرز، خلافکاری سرسخت، با غرور وارد زندان سینگسینگ میشود؛ اما مقاومت در برابر اقتدار و نفوذ رئیس زندان، کمکم نگاهش را به زندگی تغییر میدهد. وقتی فرصتی برای دیدار با معشوقهاش پیدا میکند، وفاداری و دگرگونیاش در آزمونی دشوار قرار میگیرد.