خلاصه داستان: تام و جنت پس از سالها زندگی مشترک همچنان عاشق و پرشورند؛ چیزی که حسادت دوستانشان را برمیانگیزد. اما ورود غریبهای مرموز و پیدا شدن جسدی در سفر گروهی، رازها و بیاعتمادی را میان زوجها آشکار میکند.
خلاصه داستان: خلبان شجاعی در جنگ جهانی دوم جان میبازد، اما پس از مرگ بهعنوان فرشتهٔ نگهبان به زمین بازمیگردد تا خلبان جوانی را راهنمایی کند؛ مأموریتی که وقتی شاگردش عاشق دلدار قدیمی او میشود، رنگی عاطفی و دشوار به خود میگیرد.
خلاصه داستان: نقاش نامدار، کلود زوره، دل به مایکل، شاگرد و مدل جوانش میبندد؛ اما حسادت و فاصلهای که میانشان میافتد، راه را برای ورود زنی اشرافی و دسیسههای او باز میکند. خیانت و عشق نافرجام، زندگی هنرمند را به سوی تنهایی و پایانی اندوهبار میکشاند.
خلاصه داستان: سه زن جوان با پیوستن به نمایش باشکوه «زیگفلد فولیز» در برادوی، به شهرت و فرصتهای تازه میرسند؛ اما در میان عشق، جاهطلبی و وسوسه درمییابند که زندگی درخشان ستارهها بهایی سنگین دارد.
خلاصه داستان: آنا، دختر روستایی سادهدل، با ازدواجی دروغین فریب میخورد و پس از رهاشدن و مرگ فرزندش، در مزرعهای زندگی تازهای آغاز میکند. اما آشکارشدن گذشتهاش او را به دل کولاک و رودخانهای یخزده میکشاند؛ جایی که دیوید برای نجاتش به دل خطر میزند.
خلاصه داستان: استاد گیاهشناسی خجالتی در نیویورک دلباخته خوانندهای در یک کلوپ شبانه میشود و پس از ازدواجی ناگهانی، او را به شهر زادگاهش میبرد. پنهانکردن این ازدواج از پدر سختگیر و نامزد پیشینش، ماجراهایی خندهدار و دردسرساز بهدنبال دارد.
خلاصه داستان: باس هولر، بندباز پیشین که زندگی خانوادگیاش را برای عشق به زنی تازهوارد رها کرده، دوباره به صحنه سیرک بازمیگردد. اما رقابت و حسادت در مثلث عشقی خطرناکی شعلهور میشود که سرانجامی تراژیک دارد.
خلاصه داستان: سوزی بیخبر از ویلیام، گاو محبوبش را میفروشد تا هزینه تحصیل او را فراهم کند؛ اما وقتی ویلیام بازمیگردد، دل به دختری دیگر میبندد. سوزی با عشقی خاموش و فداکاریهایش، امید دارد سرانجام ویلیام حقیقت احساسش را دریابد.
خلاصه داستان: در انگلستانِ روزهای آغازین جنگ جهانی دوم، پرودنسِ اشرافزاده با پیوستن به نیروی کمکی هوایی زنان خانوادهاش را شگفتزده میکند. او دلباختهٔ کلایو، مردی از طبقهٔ کارگر و مخالف جنگ، میشود و عشقشان در میان اختلاف طبقاتی و آشوب جنگ به آزمونی دشوار کشیده میشود.
خلاصه داستان: دندانپزشک جوانی دلباختهٔ ویرجینیا، دختر زیباروی موحنایی، میشود؛ اما وقتی او با دوست جاهطلبش ازدواج میکند، بیف بهتدریج عشق و خوشبختی را در کنار ایمی، پرستاری مستقل و مهربان، پیدا میکند. سالها بعد، خیانت دوست قدیمی دوباره گذشته را زنده میکند.