خلاصه داستان: فیلم «ملاقات بینقص» داستان جنی، یک سردبیر مد باسابقه را روایت میکند که پس از یک شکست عاطفی و حرفهای عمومی، شغل جدیدی را در یک مجله مد معتبر به عهده میگیرد. او در این مسیر با مردی جوان و بااستعداد آشنا میشود که رابطه پنهانی آنها میتواند هم آینده حرفهای و هم زندگی عاشقانهاش را به خطر بیندازد.
خلاصه داستان: فیلم «مهمانی» (The Party) در سال ۱۹۶۸ به کارگردانی بلیک ادواردز و با بازی درخشان پیتر سلرز در نقش آقای هولوگرافیک (Inspector Clouseau) ساخته شد. داستان فیلم با یک مهمانی شبانه در آپارتمان یک دیپلمات آغاز میشود که قرار است به مناسبت ترفیع همسرش برگزار شود. اما از همان ابتدا، ورود ناگهانی پیتر سلرز به عنوان یک مهمان ناخوانده، که در واقع یک بازیگر سادهلوح هندی به نام «هولوگرافیک» است، همه چیز را به هم میریزد. او با رفتارهای عجیب و غریب و اتفاقات پیشبینینشدهاش، زنجیرهای از آشفتگیها و کمدیهای موقعیتی را رقم میزند که مهمانی را به کابوسی خندهدار تبدیل میکند.
خلاصه داستان: در اواسط دهه ۲۰۰۰، نوجوانی به نام رایان اتوود که در شرایط سخت زندگی میکند، به دلیل یک اشتباه به کانون توجهات خانوادهی ثروتمند کوهن در شهر نیوپورت بیچ، کالیفرنیا کشیده میشود. این سریال با نام فارسی «اوشی»، دنیای لوکس و پر زرق و برق نوجوانان طبقه بالا را با مشکلات، روابط عاشقانه و جاهطلبیهایشان به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: داستان عاشقانهای در سال ۱۹۴۰ در کارولینای جنوبی رخ میدهد که پیرمردی به نام دوک، داستان عشق پرشور و ممنوعه بین دختری از خانوادهای ثروتمند به نام الی همیلتون و پسری فقیر به نام نوآ کالهان را برای بیماری آلزایمر داستانگویی میکند. این داستان که در تابستانی به یاد ماندنی روایت میشود، ماجراهای عشق آنها، جداییشان به دلیل اختلاف طبقاتی و جنگ جهانی دوم، و بازگشت دوبارهشان به یکدیگر را در سالهای بعد دنبال میکند و در نهایت مشخص میشود که دوک همان نوآ پیر است و داستان را برای الی پیر میخواند که حافظهاش را از دست داده است.
خلاصه داستان: سریال «شاهزاده بعدی» داستان شاهزادهای جوان به نام چاران را روایت میکند که به دلیل توطئهای خطرناک، مجبور میشود برای حفظ جانش از قصر فرار کند. او در این مسیر پرخطر با دختری به نام کانوک پو مواجه میشود که زندگی سادهای دارد و این آشنایی، ماجراهای پیچیده و عاشقانهای را برای هر دوی آنها رقم میزند.
خلاصه داستان: پس از اخراج پرستار بچه قبلی، دختر جوانی به نام آنی به عنوان پرستار بچه خانوادهای ثروتمند در نیویورک استخدام میشود. او به سرعت درگیر زندگی لوکس و پر از تجملات آنها میشود، اما خیلی زود متوجه میشود که والدین کودک، به ویژه مادر خانواده، او را نادیده میگیرند و تنها به چشم یک خدمتکار به او نگاه میکنند. آنی در این میان با مشکلات عاطفی و اخلاقی متعددی دست و پنجه نرم میکند و باید بین وفاداری به کارفرمایانش و حفظ ارزشهای خود تصمیمگیری کند.
خلاصه داستان: فیلم «مرد با دو مغز» داستان دکتر مایکل هانری (استیو مارتین)، یک جراح مغز و اعصاب نابغه اما درمانده است که پس از ازدواج با دلوریس (کاترین ترنر)، زنی زیبا اما بیرحم و حریص، که در یک تصادف رانندگی دچار آسیب مغزی شده، درگیر ماجراهای عجیبی میشود. او بهطور اتفاقی با مغزی زنده اما جدا از بدن به نام «آن» ارتباط ذهنی برقرار میکند و عاشق او میشود. اکنون دکتر هانری باید برای رسیدن به معشوقهاش و رهایی از همسر شرورش، نقشهای خطرناک برای تبادل مغز طراحی کند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۳۰، زنی به نام دوروتی لوسی والنتاین که در سان فرانسیسکو زندگی میکرد، مردی به نام جان سی. لودویک را در یک مشاجره عشقی به قتل رساند. برای پنهان کردن جنایت، جسد او را در یک چمدان قرار داد و آن را در پارکینگ آپارتمانش پنهان کرد. اما داستان به همین جا ختم نشد؛ او سالها بعد با جسد مومیایی شدهی لودویک در خانهاش زندگی میکرد و با او به عنوان یک «معشوق» رفتار میکرد. این ماجرا که به «معشوق در attic» معروف شد، یکی از عجیبترین پروندههای جنایی تاریخ آمریکا است که ابعاد روانی و جنایی آن هنوز مورد بحث است.
خلاصه داستان: فیلم «روباه کوچک» در سال ۱۹۴۱ به کارگردانی میکلوش یانچو ساخته شد و داستانی نمادین از حرص و طمع را روایت میکند. در این انیمیشن کوتاه، روباهی مکار و خانوادهاش به دنبال تصاحب یک کلبهی روستایی و باغ میوهی آن هستند. آنها با حیلهگری و فریب، صاحبخانهی پیر را از خانهاش بیرون میکنند، اما در نهایت خود قربانی حرص و آز خود میشوند و در آتشی که برای دیگران افروختهاند، میسوزند. این اثر با تکنیک زیبای انیمیشن کاتاوت و موسیقی حماسی، نقدی تلخ بر سرمایهداری بیرحم و روابط انسانی در جامعهی مدرن است.
خلاصه داستان: فیلم «نگهبان استخر» (The Lifeguard) در سال 2013 داستان لی (کریستن بل) را روایت میکند که پس از ترک شغل روزنامهنگاری موفق در نیویورک، به زادگاهش در کانکتیکات بازمیگردد تا به عنوان نگهبان استخر مشغول به کار شود. او در اینجا با دوستان قدیمیاش از جمله تاد (آدام برودی) و همچنین نوجوانی به نام جیسون ارتباط برقرار میکند. لی درگیر روابط پیچیدهای میشود که مرزهای اخلاقی را زیر پا میگذارد و در نهایت با عواقب انتخابهایش روبرو میشود.