خلاصه داستان: فیلم «انتقام بگیر» یک کمدی سیاه-نوجوانانه آمریکایی به کارگردانی جنیفر کیتین رابینسون و نویسندگی مشترک او و سلست بالارد است که با الهام از رمان «غریبهها در قطار» نوشته پاتریشیا هایاسمیت ساخته شده است. داستان در دبیرستان خصوصی رزهیل در میامی رخ میدهد و درباره درِآ (کامیلا مندز)، یک دانشآموز محبوب بورسیهای است که پس از لو رفتن ویدئوی خصوصیاش توسط دوستپسرش مکس (آستین آبرامز)، از اوج محبوبیت به انزوا سقوط میکند. همزمان، النور (مایا هاوک)، دانشآموز جدید و منزوی، که در کودکی به دلیل شایعهای از سوی کاریسا (آوا کاپری) در کمپ تابستانی طرد شده، به دنبال انتقام است. این دو پس از دیدار اتفاقی در کمپ تنیس، تصمیم میگیرند برای گرفتن انتقام از دشمنان یکدیگر همکاری کنند: درِآ علیه کاریسا و النور علیه مکس. داستان با صحنههایی مانند تغییر ظاهر النور، نفوذ او به حلقه دوستان محبوب درِآ، سرقت مواد مخدر از گلخانه کاریسا، و افشای پیامهای مکس در مراسم ولنتاین، به موضوعات انتقام، دوستی و هویت میپردازد. پیچشهای داستانی، از جمله افشای هویت واقعی النور بهعنوان نورا کاتلر، که درِآ در کودکی او را طرد کرده بود، و نقشههای دوگانه آنها، به اوج میرسد. با این حال، به دلیل پیچشهای بیشازحد، داستان قابلپیشبینی و بازیگرانی که برای نقشهای نوجوان بیشازحد بزرگسال به نظر میرسند، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۳/۱۰ در IMDb و ۸۶٪ در Rotten Tomatoes). شیمی بین مندز و هاوک، طنز تیز و ارجاعات به فیلمهای دهه ۹۰ مانند «نیتهای شوم» و «دختران بدجنس» تحسین شدند، اما فیلمنامه شلوغ و فقدان عمق احساسی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «۳۶۵ روز بعدی» یک درام اروتیک لهستانی به کارگردانی باربارا بیاوواس و توماش ماندس، سومین و آخرین قسمت از سهگانه «۳۶۵ روز» بر اساس رمان بلانکا لیپینسکا است. داستان ادامه ماجراهای لورا (آنا-ماریا سیکلوکا) و ماسیمو (میشل مورونه)، گانگستر سیسیلی، را دنبال میکند که پس از ازدواج و از دست دادن فرزندشان در فیلم قبلی، با مشکلات اعتماد و حسادت دستوپنجه نرم میکنند. لورا که از حمله آنا و آدریانو، برادر دوقلوی ماسیمو، جان سالم به در برده، همچنان به ناکو (سیمونه سوسینا)، گانگستری که او را فریب داده بود، فکر میکند. ماسیمو، عزادار مرگ برادرش، با کار غرق شده و لورا با اولگا (ماگدالنا لامپارسکا) به مهمانی و الکل روی میآورد. ناکو که هنوز عاشق لوراست، سعی میکند آنها را از هم جدا کند. داستان با صحنههایی مانند مهمانیهای پرزرقوبرق، رویاهای اروتیک لورا، و گفتوگوی احساسی پایانی در ساحل که ماسیمو از کتاب پدرش نقلقول میکند («اگر چیزی را دوست داری، رهایش کن؛ اگر برگردد، برای همیشه مال توست»), به موضوعات عشق، خیانت و انتخابهای شخصی میپردازد. با این حال، به دلیل فقدان داستان منسجم، دیالوگهای کلیشهای، و تمرکز بیشازحد روی صحنههای اروتیک (۱۲ صحنه در ۱۱۲ دقیقه)، نقدهای بسیار منفی دریافت کرد (امتیاز ۲.۹/۱۰ در IMDb و ۰٪ در Rotten Tomatoes). موسیقی متن و بازی سوسینا تحسین شدند، اما فیلمنامه بیمعنی، بازیهای ضعیف و پایانبندی مبهم نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «قلب میداند» یک درام رمانتیک آرژانتینی به کارگردانی مارکوس کارنواله و نویسندگی مشترک او با لوکاس ویوانکو است که با عنوان اصلی «Corazón Delator» شناخته میشود. داستان درباره خوان مانوئل (بنجامین ویکونیا)، تاجر خودخواه و ثروتمندی است که به دلیل بیماری شدید قلبی، تحت عمل پیوند قلب قرار میگیرد. پس از جراحی، او تغییر عمیقی در شخصیتش احساس میکند و به فردی همدل و شاد تبدیل میشود، گویی ویژگیهای اهداکننده قلبش، پدرو، را به ارث برده است. خوان برای درک این تغییر، به دنبال گذشته اهداکننده میرود و با والریا (جولیتا دیاز)، بیوه پدرو، و پسرشان تیاگو آشنا میشود. او بدون افشای ارتباطش با قلب پدرو، عاشق والریا شده و مخفیانه برای نجات محله فقیرنشین آنها، ال پروگرسو، از تخریب توسط شرکت ساختمانی خود و فشارهای شهردار مورِتی (پتو مناهم) تلاش میکند. وقتی حقیقت فاش میشود، والریا احساس خیانت میکند، اما در نهایت، خوان با کمک خواهرش (گلوریا کارا) محله را بازسازی کرده و رابطهاش با والریا بهبود مییابد. فیلم با تصاویر زیبای بوئنوس آیرس، موسیقی تأثیرگذار، و تمهای عشق، رستگاری و نابرابری اجتماعی، اثری احساسی است، اما داستان قابلپیشبینی و پایان ساده آن مورد انتقاد قرار گرفته است. این فیلم در ۳۰ مه ۲۰۲۵ در نتفلیکس منتشر شد.
خلاصه داستان: فیلم «پس از همیشه شاد» یک درام عاشقانه به کارگردانی کستیل لاندون و چهارمین قسمت از مجموعه فیلمهای «افتر» بر اساس رمانهای آنا تاد است. داستان ادامه رابطه پرتنش تسا یانگ (جوزفین لنگفورد) و هاردین اسکات (هیرو فینس-تیفین) را دنبال میکند که پس از اتفاقات فیلم قبلی در لندن و نیویورک رخ میدهد. تسا و هاردین با افشای رازهای خانوادگی و گذشتهای آشوبناک روبهرو میشوند: هاردین متوجه میشود کریستین (راب استس)، نامزد مادرش، ممکن است پدر واقعی او باشد، در حالی که تسا با مشکلات خانوادگی و بیماری پدرش، ریچارد (اتانا دیلون)، دستوپنجه نرم میکند. رابطه آنها با حسادت، جداییها و تصمیمات احساسی مانند نقلمکان تسا به نیویورک و تلاش هاردین برای بازسازی زندگیاش آزمایش میشود. داستان با صحنههایی مانند درگیریهای عاشقانه، مونتاژهای احساسی در باران، و لحظات عروسی و مرگ، به موضوعات عشق، بخشش و رشد شخصی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان تکراری، دیالوگهای کلیشهای، و فقدان عمق در شخصیتهای فرعی مانند ونس (استفن مویر)، نقدهای منفی دریافت کرد (امتیاز ۴.۶/۱۰ در IMDb و ۱۶٪ در Rotten Tomatoes). شیمی بین لنگفورد و فینس-تیفین و موسیقی متن تحسین شدند، اما فیلمنامه ضعیف، ریتم کند، و پایانبندی باز نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «۳۶۵ روز: این روز»، یک درام اروتیک لهستانی به کارگردانی باربارا بیاوواس و توماش ماندس، دنبالهای بر فیلم «۳۶۵ روز» (۲۰۲۰) و بر اساس دومین رمان از سهگانه بلانکا لیپینسکا است. داستان با ازدواج لورا (آنا-ماریا سیکلوکا) و ماسیمو (میشل مورونه)، مافیای سیسیلی، آغاز میشود. لورا پس از تصادفی که در پایان فیلم اول رخ داد، فرزندش را از دست داده و این راز را از ماسیمو مخفی میکند، زیرا میترسد او به دنبال انتقام باشد. تنها دوست صمیمی لورا، اولگا (ماگدالنا لامپارسکا)، به عروسی در ایتالیا میآید، زیرا ماسیمو نگران افشای هویت مافیاییاش در برابر خانواده لورا است. در ماه عسل، لورا احساس بیحوصلگی میکند و با ناکو (سیمونه سوسینا)، باغبان جذاب و عضو باند مافیایی رقیب، آشنا میشود که سعی در ج کسب قلب او دارد. پیچشهای داستانی شامل افشای وجود آدریانو، برادر دوقلوی نادان ماسیمو، و آنا، معشوقه او، میشود که نقشهای برای نابودی لورا و ماسیمو میکشند. فیلم با صحنههایی مانند مونتاژهای اروتیک، خریدهای لوکس، و درگیریهای مافیایی، به موضوعات خیانت، حسادت و روابط پرتنش میپردازد. با این حال، به دلیل فقدان داستان منسجم، دیالوگهای ضعیف، و تمرکز بیشازحد بر صحنههای اروتیک (۱۱ صحنه در ۱۱۱ دقیقه)، نقدهای بسیار منفی دریافت کرد (امتیاز ۲.۷/۱۰ در IMDb و ۰٪ در Rotten Tomatoes). بازیگران، موسیقی متن، و فیلمبرداری در سیسیل تحسین شدند، اما فیلمنامه بیمنطق، بازیهای ضعیف، و شباهت به «پنجاه سایه گری» نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «دشمن» یک تریلر روانشناختی-علمیتخیلی است که در سال ۲۰۶۵ در منطقهای دورافتاده در آمریکا رخ میدهد، جایی که تغییرات اقلیمی زمین را به محیطی خشک و کمآب تبدیل کرده است. هن (سائریس رونان) و جونیور (پل مسکال)، زوجی جوان، در مزرعهای منزوی که نسلها در خانواده جونیور بوده، زندگی میکنند. ازدواج آنها با تنشهایی همراه است، اما زندگی آرامشان با ورود غریبهای به نام ترنس (آرون پیر) که از شرکت هوافضای OuterMore آمده، به هم میریزد. ترنس پیشنهاد عجیبی ارائه میدهد: جونیور برای دو سال به یک ایستگاه فضایی اعزام شود تا در برنامهای برای مهاجرت انسانها به فضا کمک کند، در حالی که یک نسخه مصنوعی زیستی از جونیور با تمام خاطرات او، در کنار هن باقی میماند. ترنس برای نظارت بر جونیور به خانه آنها نقلمکان میکند و مصاحبههایی با هن انجام میدهد که تنشهای عاطفی و حسادت جونیور را برمیانگیزد. داستان با صحنههایی مانند رویاروییهای پرتنش در مزرعه، مناظر خشک و سورئال، و پیچشهای داستانی، به موضوعات عشق، هویت، و تأثیرات هوش مصنوعی میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، داستان مبهم، و پایانبندی پیچیده که برخی آن را پیشپاافتاده میدانند، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۴.۷/۱۰ در IMDb و ۲۴٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای رونان و مسکال، فیلمبرداری ماتیاس اردلی، و موسیقی متن تحسین شدند، اما فیلمنامه ضعیف و فقدان منطق در برخی جزئیات مانند انتخاب جونیور برای فضا نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «نقاب رنگین» یک درام عاشقانه بر اساس رمانی از سامرست موآم است که در دهه ۱۹۲۰ رخ میدهد. داستان درباره کتی گارستین، زنی جوان از طبقه بالای لندن است که پس از ازدواج عجولانه با والتر فین، پزشک میکروبیولوژیست، به دلیل خیانت به او، با بحرانی در زندگی مشترکشان مواجه میشود. والتر، که عمیقاً عاشق کتی است اما از خیانت او خشمگین، او را به سفری به روستایی دورافتاده در چین میبرد، جایی که او برای مبارزه با اپیدمی وبا کار میکند. کتی در این محیط خشن و در میان بیماری و مرگ، با کمک راهبههای محلی و چارلی تاونزند، دیپلماتی که با او رابطهای کوتاه داشت، به تدریج خود را بازمییابد و رابطهاش با والتر عمیقتر میشود. داستان با صحنههایی مانند سفر با قایق در رودخانههای چین، کار داوطلبانه کتی در یتیمخانه، و لحظات احساسی مانند آشتی با والتر، به موضوعات عشق، بخشش و رستگاری میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند در نیمه اول و برخی شخصیتهای فرعی کمعمق، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای نائومی واتس و ادوارد نورتون، فیلمبرداری خیرهکننده چین و موسیقی متن الکساندر دسپلا تحسین شدند، اما داستان قابلپیشبینی و پایانبندی تلخ نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «ساندویچ» یک درام-رمانتیک-هیجانانگیز فیلیپینی به کارگردانی جائو دانیل المپارو و تولید ویوامکس است. داستان درباره زوج تازه ازدواجکردهای، ریا (کاترینا دوی) و اندرو (نیکو لوکو)، است که برای هیجانانگیزتر کردن زندگی مشترکشان، زنی به نام کندیس (آندریا گارسیا) را برای یک تجربه سهنفره دعوت میکنند. بدون اطلاع آنها، شخصی به نام ادوارد (لوک سلبی) مخفیانه اعمالشان را تماشا میکند. وقتی این رابطه سهنفره به یک رابطه چهارنفره تبدیل میشود، با ورود شخصیتهایی مثل ارین (چسکا پاردس) و تیتا انجی (رجین تولنتینو)، هرجومرج و تنشهای غیرمنتظرهای شکل میگیرد. فیلم با فضای جسورانه، صحنههای عاشقانه پررنگ و تمهای خیانت، حسادت و عواقب انتخابهای شخصی، اثری جنجالی ارائه میدهد که برای مخاطبان بزرگسال مناسب است. با وجود جلوههای بصری جذاب و بازیهای قابلقبول، داستان آشوبناک و شخصیتپردازی سطحی باعث شده نقدهای متوسطی دریافت کند.
خلاصه داستان: فیلم «عشق در نگاه اول» یک کمدی-رمانتیک آمریکایی به کارگردانی ونسا کسویل و نویسندگی کیتی لاوجوی است که بر اساس رمان «احتمال آماری عشق در نگاه اول» نوشته جنیفر ای. اسمیت ساخته شده. داستان درباره هدلی سالیوان (هیلی لو ریچاردسون)، دانشجوی ۲۰ ساله آمریکایی است که به دلیل تأخیر و باتری خالی گوشی، پروازش از نیویورک به لندن را از دست میدهد. او در فرودگاه JFK با اولیور جونز (بن هاردی)، دانشجوی ۲۲ ساله بریتانیایی ییل، آشنا میشود که شارژر گوشیاش را به او قرض میدهد. آنها در سالن غذاخوری فرودگاه شام میخورند و به دلیل خرابی کمربند ایمنی اولیور، در هواپیما کنار هم مینشینند و در طول پرواز عاشق هم میشوند. هدلی برای عروسی دوم پدرش (راب دلانی) به لندن میرود، در حالی که اولیور، که هدلی تصور میکند برای عروسی میرود، در واقع برای مراسم یادبود مادرش که از سرطان فوت کرده، به آنجا سفر کرده. پس از جدایی در گمرک به دلیل مرگ باتری گوشی هدلی، او شماره اولیور را از دست میدهد. هدلی در عروسی متوجه میشود که اولیور در مراسم یادبود است و به آنجا میرود تا او را پیدا کند. با روایت جمیللا جمیل، که در نقشهای مختلف مثل مأمور گمرک و راننده ظاهر میشود، فیلم به موضوعات سرنوشت، عشق و کنار آمدن با فقدان میپردازد. با وجود داستان قابلپیشبینی و فقدان شیمی قوی بین بازیگران، فیلم با طنز، موسیقی جذاب و بازیهای خوب، بهویژه ریچاردسون، اثری دلانگیز است.
خلاصه داستان: فیلم «سلام غم» یک درام عاشقانه-بلوغی به کارگردانی و نویسندگی دورگا چو-بوز در اولین تجربه کارگردانی بلند خود است که بر اساس رمان ۱۹۵۴ فرانسوا ساگان ساخته شده و در ۵ سپتامبر ۲۰۲۴ در جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو به نمایش درآمد. داستان درباره سسیل (لیلی مکاینرنی)، دختری ۱۸ ساله، است که تابستان را با پدر بیوهاش ریموند (کلز بنگ) و معشوقه او السا (نایلیا هرزونه) در ویلایی در ریویرای فرانسه میگذراند. سسیل با سیریل (آلیوشا اشنایدر)، پسری محلی، رابطه عاشقانهای آغاز میکند، اما ورود آن (کلوئی سوینی)، دوست قدیمی مادر مرحوم سسیل و طراح مد پاریسی، تعادل را برهم میزند. آن با رویکرد ساختارمندش و رابطهای پیچیده با ریموند، حسادت و تحسین را در سسیل برمیانگیزد. سسیل برای بازپسگیری کنترل، نقشهای برای دور کردن آن طراحی میکند که به عواقب غمانگیزی منجر میشود. فیلم با تصاویر خیرهکننده ماکسیمilian پیتنر، موسیقی ملایم، و جزئیاتی مانند صدای چاقو روی سیب، به موضوعات بلوغ، حسادت و روابط پیچیده زنان میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، فیلمنامه نامنسجم، فقدان تنش در روابط، و پایانبندی ضعیف، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۶۶٪ در راتن تومیتوز، ۶۵/۱۰۰ در متاکریتیک). بازی مکاینرنی و سوینی، طراحی صحنه، و حالوهوای تابستانی تحسین شدند، اما شخصیتپردازی سطحی و عدم شیمی بین سوینی و بنگ نقد شدند