خلاصه داستان: یک دختر دانشگاهی که مخفیانه عاشق «سبارو»، عضو یک گروه ویدیویی معروف است، با دریافت پیامی ناشناس از او زندگیاش دگرگون میشود. اما با ورود یک طرفدار متعصب دیگر، آنها وارد یک مثلث عاطفی پیچیده میشوند؛ جایی که عشق خالص به وسواسی تاریک، خطرناک و بیمرز تبدیل میشود.
خلاصه داستان: نیران، بانوی جوانی که در تکاپوی یافتن عشق واقعی در شلوغی شهر است، با مردی مرموز به نام تاون آشنا میشود. این آشنایی، پیوندی عمیق و سرنوشتساز میان آنها برقرار میکند و زندگیشان را در مسیری پر فراز و نشیب از عشق و درام قرار میدهد.
خلاصه داستان: کامی، نقاش تنهایی که شبها کار نظافت انجام میدهد، پس از بیماری به آپارتمان فیلیبر، نجیبزادهای خجالتی، و همخانهاش فرانک که سرآشپزی پرخاشگر است پ
خلاصه داستان: داستان درباره دختری ۲۳ ساله است که پس از اخراج ناگهانی از کارش، به طور اتفاقی با یک نویسنده محبوب آشنا میشود. او به عنوان دستیار این نویسنده، سه ماه را در یک مهمانخانهی آبگرم میگذراند و در این مسیر، درسهای ارزشمندی درباره عشق، دوستی و زندگی میآموزد که نگاهش را به آینده تغییر میدهد.
خلاصه داستان: چیوان و پورنچیوا، دو دختر از خانوادهای اشرافی، در سوئیس مشغول تحصیل هستند. وقتی از چیوان خواسته میشود تا واسطه پیوند پورنچیوا و یک دیپلمات جوان تایلندی شود، او ناخواسته خودش دلباخته او میشود؛ عشقی ممنوعه که آنها را وارد بازی پیچیدهای از دروغ، حسادت و وفاداریهای متضاد میکند.
خلاصه داستان: چاتکلائو برای بازپرداخت وام به عنوان پزشک در یک بیمارستان کمپ شروع به کار کرد. او با کوانروتای ملاقات می کند که همیشه او را مسخره کرده است، با این حال خود را عاشق او می بیند.
خلاصه داستان: سرهنگ رونلک، افسری شجاع و وارث خاندانی اشرافی، پس از پذیرفتن سرپرستی خواهر دوست مرحومش، با جایپیسوت، معلمی که دشمن دوران کودکیاش بوده، روبرو میشود. با فاش شدن راز هویت اشرافی و یتیم بودن جایپیسوت، عشقی پر فراز و نشیب همراه با مثلثی عشقی میان آنها شکل میگیرد که باید میان تبار و احساسشان دست به انتخاب بزنند.
خلاصه داستان: دوجاپسورن برای انتقام از خانوادهای که مادرش را فریب دادهاند، وارد شرکت آنها میشود؛ اما ملاقات با سرهنگ آسیرا، مردی که سالها پیش جانش را نجات داده بود، او را در دوراهی سختی میان وفاداری به انتقام مادر و عشق واقعی گرفتار میکند.
خلاصه داستان: دختری با حس چشایی فوقالعاده برای رسیدن به عشق خود به شانگهای سفر میکند و در آنجا با یک سرآشپز معروف اما فاقد حس چشایی آشنا میشود. این سرآشپز او را به عنوان شاگرد خود میپذیرد و در مسیر آمادهسازی برای یک مسابقه بزرگ آشپزی، رابطهای عاشقانه و الهامبخش میان آنها شکل میگیرد.