خلاصه داستان: پس از فاجعهای مرموز در یک نیروگاه هستهای، موجودات عظیم باستانی بیدار میشوند و شهرها را به ویرانی میکشانند. در حالی که انسانها برای نجات جهان میجنگند، گودزیلا از اعماق دریا برمیخیزد تا با آنها روبهرو شود.
خلاصه داستان: بارون ویکتور فرانکنشتاین در آستانه اعدام، از آزمایشهای هولناکش برای آفرینش زندگی میگوید؛ آزمایشهایی که به ساخت موجودی نیرومند و خطرناک میانجامد. وقتی مخلوق از کنترل خارج میشود، جاهطلبی و بیرحمی ویکتور زنجیرهای از خشونت و مرگ به راه میاندازد.
خلاصه داستان: دانشمندی در تلاش برای ساخت اکسیر جوانی است، اما وقتی میمونی آزمایشگاهی ترکیب شیمیایی را وارد آبسردکن میکند، او و همسرش با نوشیدن آن ناگهان مثل نوجوانها رفتار میکنند و ماجراهای خندهداری رقم میزنند.
خلاصه داستان: پس از آنکه مگسی ناخواسته وارد دستگاه انتقال مادهٔ دانشمند آندره دلامبر میشود، بدن آن دو به شکلی هولناک درهم میآمیزد. آندره که گرفتار دگرگونیای تدریجی و وحشتناک شده، برای یافتن مگس و بازگرداندن زندگیاش به پیش از فاجعه میجنگد.
خلاصه داستان: در پی مشاهدهٔ بشقابهای پرنده بر فراز کالیفرنیا، موجودات فضایی برای جلوگیری از ساخت سلاحی ویرانگر، نقشهٔ نهم خود را اجرا میکنند: زندهکردن مردگان. خلبانی شجاع و همسرش باید با تهدیدی روبهرو شوند که مرز میان زندهها و مردهها را درهم میشکند.
خلاصه داستان: نانسی پس از برخورد با موجودی بیگانه به زنی غولپیکر تبدیل میشود؛ اما شوهر خیانتکارش بهجای کمک، برای تصاحب ثروتش نقشه میکشد. نانسی که دیگر کسی را یار خود نمیبیند، برای انتقام بهدنبال او میرود.
خلاصه داستان: دکتر خاویر برای افزایش توان بینایی، قطرهای آزمایشی میسازد و خودش آن را امتحان میکند؛ اما قدرت دیدن از میان دیوارها و بدنها کمکم از کنترلش خارج میشود و او را به سوی پیامدهایی هولناک میکشاند.
خلاصه داستان: پس از آنکه روستای میدوویچ برای چند ساعت در خوابی مرموز فرو میرود، زنان آن باردار میشوند و کودکانی باهوش و تواناییهای فراطبیعی به دنیا میآورند. با رشد سریع و رفتار سرد و تهدیدآمیزشان، پروفسور زلابی میکوشد راز کودکان را بفهمد و از خطری که متوجه روستا شده جلوگیری کند.
خلاصه داستان: پروفسور چلنجر گروهی از دانشمندان و ماجراجویان را به فلاتی دورافتاده در جنگلهای آمازون میبرد تا وجود دایناسورهای زنده را ثابت کند؛ اما آن سرزمین ناشناخته، با خطرهایی شگفتانگیز و مرگبار روبهرویشان میکند.
خلاصه داستان: پس از آنکه بیماریای مرگبار انسانها را به موجوداتی خونآشاممانند بدل میکند، دکتر رابرت مورگان گمان میبرد تنها بازماندهٔ زمین است. او روزها در ویرانههای شهر به شکار مبتلایان میرود و شبها در تنهایی، برای زندهماندن میجنگد.