خلاصه داستان: سریال سنا؛ زندگی آیرتون سنا، قهرمان مسابقات فرمول یک اهل کشور برزیل را از آغاز دوران حرفهای وی تا جایزه بزرگ سان مارینو در سال 1994 به تصویر کشیده است و…
خلاصه داستان: تیمی از بازیکنان بیسبال لیگ کوچک که چندان شناخته شده نبودند، فصل بازیهایشان را به پدر یکی از اعضای تیم تقدیم کردند که بیماری سختی داشت. با این کار، کاری غیرممکن را انجام دادند و به فینال سری جهانی راه یافتند. این بازی به قدری جذاب بود که به سرعت به یکی از بازیهای کلاسیک و ماندگار شبکه ESPN تبدیل شد.
خلاصه داستان: خانواده میرکو به او توصیه میکنند که جیسون، پسر اوتیسمیاش، را به یک مدرسه خاص بفرستند. میرکو با جیسون پیمانی میبندد که اگر جیسون به او در پیدا کردن یک تیم فوتبال محبوب کمک کند، او تمام تلاشش را میکند تا در مدرسه بماند...
خلاصه داستان: وقتی صحبت از ستارههای فوتبال میشود، فقط دو نفر به ذهن میرسد، اگر از صد هوادار فوتبال سوال کنید که بهترین فوتبالیست دنیا کیست؟ قطعا 50 نفر از رونالدو نام میبرند و 50 نفر لیونل مسی را انتخاب میکنند. این دو بازیکن به مدت ده سال تمام چشمها را به خود خیره کردند. در این مستند حرکات دیدنی، استعداد و توانایی این دو فوق ستاره بررسی میشود.
خلاصه داستان: یک قهرمان سابق مسابقات رالی به نام ژانگ چی با تکیه بر شهرت خود، در یک مدرسه رانندگی به عنوان مربی تدریس میکند. در این میان او تلاش میکند شرکای جدیدی پیدا کرده تا دوباره وارد یک مسابقه رالی مشهور شود، اما…
خلاصه داستان: کمتر کسی میداند که یکی از بااستعدادترین و بیرحمترین بازیکنان ماژانگ (Mahjong) شهر، یک پسر دبیرستانی است. “کی”، نوجوانی کمحرف اما با دقت و ارادهای قوی است. مهارتهای بالای او در مشاهده و تجربهاش در بازی، او را در دنیایی پر از افراد قدرتمند، ثروتمند و خطرناک سربلند نگه میدارد. در حال حاضر، “کی” دختری به نام “آمینا” را که بهطور غیرقانونی وارد کشور شده، پنهان کرده و از او در برابر اخراج محافظت میکند. او روزها در کلاس میخوابد و شبها در مسابقات ماژانگ با شرطهای سنگین شرکت میکند، منتظر فرصتی برای روبهرو شدن با یک حریف قدرتمند و شایسته.
خلاصه داستان: در مورد یک بازیکن با استعداد کریکت به نام آرجون است که شانس چندان با او یار نبوده و اکنون حرفه اش در شرف نابودی قرار دارد. در این بین، تمام اطرافیان آرجون می گویند که بهتر است او از حرفه اش دست بکشد. رفته رفته این سوال پیش می آید که آیا او در اواسط سی سالگی شجاعت لازم برای دنبال کردن آرزوهایش را دار ...
خلاصه داستان: وایولا دختری علاقهمند به فوتبال است، اما نمی تواند در تیم فوتبال دختران بطور حرفهای بازی کند. بعد از اینکه برادر دوقلویش «سباستین» برای چند هفته به لندن میرود، او تصمیم می گیرد خودش را بعنوان یک پسر جا بزند و به مدرسه جدید سباستین برود. طولی نمی کشد که او عاشق یکی از هم تیمیهایش بنام «دوک» می شود و خیلی زود می فهمد که تنها کسی نیست که عاشق دوک است.