خلاصه داستان: در یک روستای کوچک و دورافتاده، مردی مرموز معروف به «کارچاقکن» با حل اختلافات محلی، آرامش را به میان مردم میآورد؛ اما طولی نمیکشد که گذشته تاریک و پرماجرای خودش گریبانگیر او میشود و او را درگیر چالشی بزرگ میکند.
خلاصه داستان: نیران، بانوی جوانی که در تکاپوی یافتن عشق واقعی در شلوغی شهر است، با مردی مرموز به نام تاون آشنا میشود. این آشنایی، پیوندی عمیق و سرنوشتساز میان آنها برقرار میکند و زندگیشان را در مسیری پر فراز و نشیب از عشق و درام قرار میدهد.
خلاصه داستان: تاموکی در آستانه ازدواجش با اتهامی دروغین مواجه شده و همهچیز خود را از دست میدهد. او در اوج ناامیدی با گروهی مرموز به نام «انجییا» آشنا میشود؛ بازیگرانی حرفهای که سناریوهایی دقیق برای انتقامگیری مشتریان طراحی میکنند. تاموکی تصمیم میگیرد به کمک آنها، بازی خطرناکی را برای نابودی مسببان ویرانی زندگیاش آغاز کند.
خلاصه داستان: این سریال درام و واقعگرایانه، روایتگر زندگی و ماموریتهای چالشبرانگیز نیروهای امداد و نجات نخبه هنگکنگ است. این تیم حرفهای در مواجهه با بحرانهای هولناکی چون آتشسوزیهای مهیب، حوادث جادهای و سوانح دریایی، جان خود را برای نجات مردم به خطر میاندازند.
خلاصه داستان: داستان درباره دختری ۲۳ ساله است که پس از اخراج ناگهانی از کارش، به طور اتفاقی با یک نویسنده محبوب آشنا میشود. او به عنوان دستیار این نویسنده، سه ماه را در یک مهمانخانهی آبگرم میگذراند و در این مسیر، درسهای ارزشمندی درباره عشق، دوستی و زندگی میآموزد که نگاهش را به آینده تغییر میدهد.
خلاصه داستان: چیوان و پورنچیوا، دو دختر از خانوادهای اشرافی، در سوئیس مشغول تحصیل هستند. وقتی از چیوان خواسته میشود تا واسطه پیوند پورنچیوا و یک دیپلمات جوان تایلندی شود، او ناخواسته خودش دلباخته او میشود؛ عشقی ممنوعه که آنها را وارد بازی پیچیدهای از دروغ، حسادت و وفاداریهای متضاد میکند.
خلاصه داستان: چاتکلائو برای بازپرداخت وام به عنوان پزشک در یک بیمارستان کمپ شروع به کار کرد. او با کوانروتای ملاقات می کند که همیشه او را مسخره کرده است، با این حال خود را عاشق او می بیند.
خلاصه داستان: سرهنگ رونلک، افسری شجاع و وارث خاندانی اشرافی، پس از پذیرفتن سرپرستی خواهر دوست مرحومش، با جایپیسوت، معلمی که دشمن دوران کودکیاش بوده، روبرو میشود. با فاش شدن راز هویت اشرافی و یتیم بودن جایپیسوت، عشقی پر فراز و نشیب همراه با مثلثی عشقی میان آنها شکل میگیرد که باید میان تبار و احساسشان دست به انتخاب بزنند.
خلاصه داستان: دوجاپسورن برای انتقام از خانوادهای که مادرش را فریب دادهاند، وارد شرکت آنها میشود؛ اما ملاقات با سرهنگ آسیرا، مردی که سالها پیش جانش را نجات داده بود، او را در دوراهی سختی میان وفاداری به انتقام مادر و عشق واقعی گرفتار میکند.