خلاصه داستان:
دالی دلیکو، نجیبزادهای از خاندان اصیل دلیکو و عضو ممتاز شورای پیمان خون است که آیندهای درخشان پیش رو دارد.
او از سوی شورای پیمان خون، بالاترین نهاد حاکم بر خونآشامها، ماموریتی مهم دریافت میکند اما قاطعانه از پذیرش آن سر باز میزند. گرهارد، دینو و هنریک، همقطاران ناامید دالی در شورا، برای متقاعد کردن او به سراغش میروند که ناگهان دالی را در حال مراقبت از کودکی خردسال میبینند.
همزمان با این اتفاقات، سریالی از قتلهای مرموز خونآشامها در خیابانها رخ میدهد. به نظر میرسد ارتباطی میان دالی و سازمان ضد اجتماعی پاندولوم، که به عنوان مغز متفکر این قتلها شناخته میشود، وجود دارد.
“با تمام خون و غرورمان، ثابت کنیم که میتوانیم هم وظیفه را انجام دهیم و هم از کودکمان مراقبت کنیم!”
داستانی درباره چالشهای فرزندداری اشرافزادگان خونآشام در راستای مسئولیت اجتماعیشان. آیا ممکن است تعادل بین دنیای باشکوه گوتیک و مسئولیتهای بیدقت والدگری را حفظ کنند؟
خلاصه داستان: ژو یوان شاهزاده ایه که با خون و انرژی اژدهایان متولد شد.
در روز تولدش سرزمین “ژو” مورد حمله شورشیان “وو” قرار گرفت. برای حفاظت از مردم و جان خاندان سلطنتی، پادشاه تصمیم گرفت سرنوشت ژو یوان رو با رهبر شورشیان مبادله کنه. پس روح افعی و پرنده، قدرت اژدهایان ژو یوان رو که هنوز یه نوزاد بود بلعیدن.
به این شکل ژو یوان از بچگی با نفرین خشم اژدهایان تحت تاثیر قرار گرفت طوری که هر سه سال برای زنده موندن اون، مادرش باید از خون خودش بهش ببخشه تا ژو یوان زنده بمونه. برای شکستن این طلسم ژو یوان مجبور بود هشت رگ انرژی خودش رو فعال کنه.
پس با کمک طلسم اجدادی نزد یک ارباب قدرتمند رفت و هشت رگ انرژی موهبت شده پنهان در جسمش دوباره فعال شدن.
حالا ژو یوان هر روز در تلاش برای انتقامه. برای پس گرفتن هر چیزی که تا الان از دست داده….
خلاصه داستان:
وقتی تاریکی فروکش کند، من در مقابل هزاران نفر خواهم ایستاد و شمشیرم را به اعماق تاریکی فرو خواهم برد تا آسمان را به خون رنگین کنم! آیا تا به حال فکر کردهاید که در زیر نورهای نئونی شهر، هیولاهای افسانهای در کمین هستند؟
آیا میدانستید که خدایان از پشت ماه به ما نظاره میکنند؟ و آیا میدانید که در میان ما، قهرمانانی وجود دارند که قدرتی فراتر از انسان دارند و سرنوشت جهان را در دست گرفتهاند؟
خلاصه داستان:
داستان در دنیایی دیگر رخ میدهد که در آن خدایان وجود دارند. این دنیا در بالای آسمان و زیر اقیانوس قرار گرفته است. چهار خدای شیطانی زمانی ستونهای این دنیا بودند، اما آنها همراه با دیگر خدایان کوچکتر فرار کردند و این جهان را ناپایدار ساختند. در نتیجه، افرادی به نام “کاشیکان” ظاهر شدند که وظیفه آنها دستگیری خدایان فراری و بازگرداندن ثبات به کشور است.
شخصیت اصلی، ایچیو، یک کاشیکان است که ناخواسته این کار را پذیرفت تا آزادی پدرخواندهاش را به دست آورد. پدرخواندهاش که یک ببر است، برای جایگزینی چهار خدای فراری اسیر شده بود. هدف اصلی ایچیو، بازپسگیری خدایان شیطانی و بازگرداندن زندگی آرامی است که پیش از این داشت.
خلاصه داستان:
تاکویا و ریکا همکارانی در یک آژانس مسافرتی در توکیو هستند. هر دو مجردند، اما مشکلی با این موضوع ندارند، چرا که هر دو درونگرا بوده و از زندگی آرام خود در خانه لذت میبرند. اما حالا محل کارشان به دنبال کارکنانی برای اعزام به دفتری در سیبری است، و اولویت با کارمندان مجرد است! ریکا که نمیخواهد منتقل شود، ایدهای به ذهنش میرسد: او نزد تاکویا میرود و پیشنهاد میدهد وانمود کنند که قرار است تا یک سال دیگر ازدواج کنند تا بتوانند همچنان در توکیو بمانند.
تنها مشکل اینجاست که آنها تقریبا هیچ شناختی از هم ندارند! آیا این دو همکار کم حرف موفق خواهند شد رابطهای جعلی را آغاز کنند؟ یا شاید این نمایش ساختگی راه را برای عشقی واقعی باز کند؟
خلاصه داستان:
مدتها پیش، موجودات بیگانه به زمین آمدند و با انسانهای سیاره یکی شدند. به دلیل ظاهر خاصشان، این موجودات “مکا-اوده” نام گرفتند؛ چرا که وقتی با افراد ترکیب میشدند، شبیه اندامهای مکانیکی به نظر میرسیدند.
هیکارو آماسوگا، یک دانشآموز معمولی مقطع راهنمایی، ناخواسته با مکا-اودهای به نام آرما همکار میشود؛ آرمایی که وجودش بسیار نادر و ویژه است. برای حفاظت از آرما، گروه مقاومت ARMS مأموریت میدهد تا آکی موراسامه – یک کاربر دوگانه مکا-اوده – هیکارو را در هر جا که برود دنبال کند. اما او نیز در جستجوی فرد مرموزی است که از نوع مارگونه مکا-اوده استفاده میکند و بسیاری از همرزمانش را در وضعیت بحرانی قرار داده است.
در همین حال، سازمان قدرتمندی به نام گروه کاگامی نیز به دنبال “بازوی ماشهای” افسانهای است؛ مکا-اودهای که گفته شده قدرت بینهایتی را اعطا میکند. وقتی زندگی آکی توسط این گروه تهدید میشود، هیکارو باید همراه با آرما شجاعت خود را جمع کند تا مبارزه کرده و مسیر جدیدی در زندگیاش پیدا کند — مسیری که دیگر هیچ وقت عادی نخواهد بود.
خلاصه داستان:
داستان انیمه حول محور “سونهیرو ساساکی” میچرخد، یک دانشجوی دانشگاه که با بدهی سنگینی دست و پنجه نرم میکند و پزشکش به او خبر میدهد که تنها دو سال دیگر برای زندگی کردن فرصت دارد. سونهیرو که در افسردگی عمیقی فرو رفته، روزی از دست یک طلبکار فرار کرده و به دریا سقوط میکند. او توسط “هانا”، دختری که عاشق ماهیگیری است، نجات پیدا میکند. هانا به همراه دوستان ماهیگیرش”تاکاآکی”، سونهیرو را ترغیب میکنند تا برای اولین بار در زندگیاش ماهیگیری را تجربه کند.
به تدریج، سونهیرو با دیگر علاقهمندان به ماهیگیری دوست شده و کم کم زندگیاش رنگ امید پیدا میکند. او شروع به کار در فروشگاهی کوچک میکند؛ همان جایی که هانا و تاکاآکی نیز کار میکنند. هرچه بیشتر وارد دنیای ماهیگیری میشود، بیشتر شیفته این سرگرمی تازه خود شده و شاید سرنوشتش مسیر جدیدتری پیدا کند.
این انیمه پر از لحظات احساسی است که بیننده را دعوت میکند تا همراه با شخصیتها سفر کند؛ سفری نه تنها برای کشف لذتهای سادهای مثل ماهیگیری بلکه برای بازگشت دوباره به امیدهای گمشده زندگی.
خلاصه داستان:
سالها پیش، یک انسان توانست قدیمیترین و قدرتمندترین اژدها را شکست دهد. این اژدها آنقدر قوی بود که حتی خدایان هم از او میترسیدند، اما در نهایت سرنوشت خود را پذیرفت و تنها به پایان رسید. ناگهان، اژدها در زندگی جدیدی بیدار شد؛ این بار به عنوان مردی به نام دولان که در روستایی دورافتاده زندگی میکند.
حالا دولان به عنوان یک فرد عادی زندگی میکند؛ در مزارع کار کرده و برای غذا شکار میکند. با اینکه زندگی روستایی ساده است، اما گرمای دلنشینی دارد که شادیای را برای او به همراه دارد که هرگز در دوران اژدهاییاش احساس نکرده بود.
اما روزی هنگام کاوش در باتلاق، دولان با موجودی عجیب به نام سلینا آشنا میشود؛ نیمه انسان و نیمه مار که لامیا نامیده میشود. سلینا دنبال شریکی است ولی اعتراف میکند که جذب کردن انسانها برایش سخت است چون بخشی از وجودش مارگونه است. با وجود تفاوتهایشان، دولان و سلینا کمکم دوست میشوند. اما چالشهای زیادی از سوی نیروهای خارجی بر سر راهشان قرار دارد.
با آنها همراه شوید تا شاهد ماجراجویی جادویی باشید؛ جایی که یک اژدهای افسانهای قدرتمند سفری تازه را آغاز کرده تا زندگی آرام خود را در گوشهای دنج از دنیا بسازد!
خلاصه داستان: کمتر کسی میداند که یکی از بااستعدادترین و بیرحمترین بازیکنان ماژانگ (Mahjong) شهر، یک پسر دبیرستانی است. “کی”، نوجوانی کمحرف اما با دقت و ارادهای قوی است. مهارتهای بالای او در مشاهده و تجربهاش در بازی، او را در دنیایی پر از افراد قدرتمند، ثروتمند و خطرناک سربلند نگه میدارد. در حال حاضر، “کی” دختری به نام “آمینا” را که بهطور غیرقانونی وارد کشور شده، پنهان کرده و از او در برابر اخراج محافظت میکند. او روزها در کلاس میخوابد و شبها در مسابقات ماژانگ با شرطهای سنگین شرکت میکند، منتظر فرصتی برای روبهرو شدن با یک حریف قدرتمند و شایسته.
خلاصه داستان: دنیای جاودانگان، دنیایی است که هر انسانی آرزوی رسیدن به آن را دارد. برای بسیاری، شکافتن بُعد و ورود به دنیای جاودانگان، افتخاری ابدی به شمار میرود. اما گذر بیرحمانه زمان، افسانههای مربوط به جاودانگی را به فراموشی سپرده است. با این حال، معجزهای دوباره پدیدار میشود! یک جاودانه قصد دارد با هنرهای رزمی بُعد را شکافته و پیوندش با دنیای فانی را قطع کند. در این میان، شخصیت اصلی داستان، شائو چن، نیز به طور اتفاقی به دنیای جاودانگان کشیده میشود. آیا او در این جهان پهناور، فراتر از شکاف، چه چیزهایی را خواهد یافت؟