خلاصه داستان: فیلم چاندوی قهرمان داستان واقعی یک سرباز زخمی میباشد که پس از گذشت سالها اکنون تصمیم میگیرد در یک زمینه ورزشی شروع به فعالیت کند ولی به دلیل اسیب زیاد به بدنش این کار برایش بسیار دشوارتر میشودو...
خلاصه داستان: زندگی کرر به سمت افسردگی پیش می رود.محیط اطراف او بی روح و تیره است.او که غرق در تنهایی اش است به نظر می رسد ناامیدی اش پایان ناپذیر است اما وقتی با خواننده زیبای یک بار آشنا می شود بارقه هایی از امید وارد زندگی او می شود.اما آن زن متاهل است و کرر مصمم است همسرش را از او دور کند…
خلاصه داستان: چهار خواهر پر دردسر باید با هم متحد شده و یک پنگوئن بامزه به نام پل را از چنگال دو جادوگر شیطانی به نامهای مری و مارک که میخواهند از او برای نمایش خود استفاده کنند، نجات دهند اما…
خلاصه داستان: این فیلم داستان یک گروه انسان که در دوران کرونا در پلتفرم سسلی صحبت (صحبت صدادار) که توجه کل دنیا را به خود جلب کرده و ترند شده بود، آشنا میشوند را روایت میکند…
خلاصه داستان: هان سو جین یک محقق ژنتیک و عاشق دی ان ای هست. او تصمیم میگیرد به رابطه خود با دوستش پایان دهد و به دنبال یافتن مردی برود که از نظر ژنتیکی با او سازگار است. او با یون وو، متخصص زنان و زایمان و کانگ هون آتشنشان آشنا می شود…
خلاصه داستان: داستان حول محور دو کارآگاه می گذرد که به اتفاقات مرموزی که در یک دهکده رخ می دهد می پردازند. وقتی گو جونگ وو 19 ساله بود، در آستانه ورود به یک دانشکده پزشکی معتبر بود؛ اما به خاطر قتل دو همکلاسی دستگیر شد. کو جونگ وو نمی توانست به خاطر بیاورد که آیا او این قتل ها را انجام داده یا نه و جسدی هرگز پیدا نشد. پس از گذراندن 10 سال زندان، کو جونگ وو به زادگاهش باز می گردد. او تصمیم می گیرد برای همیشه آنجا را ترک و زندگی جدیدی را آغاز کند، اما یک سری اتفاقات عجیب رخ می دهد…
خلاصه داستان: داستان سریال بر سر الا و کیلیچ است. وقتی پدر الا به طرز مشکوکی می میرد، او برمی گردد و رابطه او با خواهر شوهرش را کشف می کند. کیلیچ برای محافظت از خانواده به پنهان کردن حقیقت کمک می کند. درگیری زمانی به وجود می آید که کیلیچ قصد دارد در زمین پدر الا هتلی بسازد در حالی که او می خواهد به تجارت پدرش ادامه دهد. برنامه های متضاد او عشق او را با دخالت های بهیچ که عاشق کیلیچ است و گوخان که عاشق الا می شود آزمایش می کند. علی رغم چالش ها، الا و کیلیچ گرد هم می آیند تا شهر را بهبود بخشند و برای با هم بودن بر موانع غلبه کنند.
خلاصه داستان: عازم قنبر که قبلا پلیس بوده، همراه با دوست صمیمیش پِله برای دنبال کردن پرونده کسانی که مورد ظلم قرار گرفتند، گروهی تشکیل میدهند. زندگی خصوصی عازم هم بشدت بهم ریخته است و بعد از حادثه تلخی که تجربه کرده است، مادرش که در ترابزون زندگی میکند میخواهد ملیکه، دوست دوران کودکیش را به همسری اون بگیرد…