خلاصه داستان: فیلم پلیس مهدکودک محصول سال ۱۹۹۰ به کارگردانی ایوان رایتمن و با بازی آرنولد شوارتزنگر در نقش کارآگاه جان کیمبل است که برای دستگیری یک قاچاقچی مواد مخدر خطرناک به نام کالن کریسپ به شهر کوچک آستوریا اورگان فرستاده میشود. کیمبل که یک پلیس خشن و باتجربه است، برای پیدا کردن همسر سابق کریسپ و پسرشان، باید در یک مهدکودک به عنوان معلم مشغول به کار شود و با کودکان شیطون و بازیگوش کلاس کنار بیاید. او در ابتدا با مشکلات زیادی روبرو میشود اما به تدریج با بچهها ارتباط برقرار کرده و روشهای جدیدی برای مدیریت کلاس یاد میگیرد. همزمان، کریسپ نیز به دنبال خانوادهی سابق خود میگردد و کیمبل باید قبل از اینکه دیر شود، هویت واقعی خود را حفظ کرده و هم خانواده را نجات دهد و هم قاچاقچی را دستگیر کند. این فیلم کمدی-اکشن با ترکیب طنز موقعیت و صحنههای اکشن، داستانی جذاب و سرگرمکننده را روایت میکند.
خلاصه داستان: یک دانشمند سینما به نام ویکتور تارانسکی که در آستانه اخراج از هالیوود قرار دارد، با استفاده از هوش مصنوعی شخصیتی دیجیتالی به نام سایمون (سیمون) خلق میکند. او این موجود مجازی را جایگزین بازیگر اصلی فیلمش میکند و ناگهان سایمون به یک سوپراستار جهانی تبدیل میشود. اما ویکتور به زودی درمییابد که کنترل این موجود دیجیتالی که خودش خلق کرده، بسیار دشوارتر از آن چیزی است که تصور میکرد و این موفقیت یک شبه، زندگی شخصی و حرفهای او را به طور غیرمنتظرهای تحت تأثیر قرار میدهد. این فیلم علمی-تخیلی در سال ۲۰۰۲ توسط اندرو نیکول ساخته شده و آل پاچینو در نقش ویکتور تارانسکی به ایفای نقش پرداخته است.
خلاصه داستان: نیکلاس کیج و هالی هانتر در این کمدی سیاه تحسینشده برادران کوئن، زوجی هستند که با مشکل ناباروری مواجه شدهاند. هربرت آی. «هی» مکدونو (کیج)، سارق مسلح سابق و همسرش ادوینا (هانتر)، افسر سابق پلیس، با شنیدن خبر تولد پنج قلو برای خانوادهی ثروتمند ناتان آریزونا، صاحب فروشگاه مبلمان محلی، تصمیم به ربودن یکی از نوزادان میگیرند و او را «نیتان جونیور» مینامند. اما زندگی آنها با ورود دو دوست قدیمی هی از زندان، گیل (جان گودمن) و ایویل (ویلیام فورسایت)، و همچنین شکارچی جایزهبگیر عجیب و غریبی به نام لئونارد سمالز (رندال «تکس» کاب)، که برای بازگرداندن نوزاد مأمور شده، به سرعت از کنترل خارج میشود. این فیلم پر از تعقیب و گریزهای دیوانهوار، شخصیتهای کاریکاتوری و لحظات کمدی سوررئال است که سبک منحصربهفرد برادران کوئن را به نمایش میگذارد.
خلاصه داستان: یک زوج خوشبخت به نامهای دیک و جین که زندگی مرفه و آرامی در حومه شهر دارند، ناگهان با ورشکستگی شرکت بزرگ «گلوبالکام» مواجه میشوند. دیک که در این شرکت کار میکرد، شغل خود را از دست میدهد و تمام پسانداز آنها نیز به خاطر سرمایهگذاری در سهام شرکت نابود میشود. با از دست دادن خانه و تمام داراییهایشان، این زوج که هیچ گزینه دیگری پیش رو ندارند، برای تأمین هزینههای زندگی و پرداخت بدهیها، دست به دزدی و کلاهبرداری میزنند. آنها ابتدا با سرقتهای کوچک شروع میکنند، اما به تدریج جرأتشان بیشتر شده و سرقتهای بزرگتری را برنامهریزی میکنند. در این مسیر پر ماجرا، روابط آنها نیز دستخوش تغییراتی میشود و با موقعیتهای خندهدار و غیرمنتظرهای روبرو میشوند. این کمدی سیاه که در سال ۲۰۰۵ توسط دین پاریزو کارگردانی شده و جیم کری و تئا لئونی در نقشهای اصلی بازی میکنند، نگاهی طنزآمیز به مشکلات اقتصادی و اجتماعی دارد.
خلاصه داستان: «رایزینگ فینیکس» (Rising Phoenix) یک مستند الهامبخش محصول سال ۲۰۲۰ به کارگردانی یان چشایر و پیتر ایگدن است که داستان خارقالعاده بازیهای پارالمپیک و ورزشکاران استثنایی آن را روایت میکند. این فیلم با تمرکز بر زندگی و مبارزات قهرمانان پارالمپیک مانند تاتیانا مکفادن، بیپ پنگ، رایانیروک، ژان-بتیست آلاژه، ماتیلده بو، جان پپر، النا کوراتو و کوکی سای، به بررسی تاریخچه این بازیها از زمان تأسیس در سال ۱۹۴۸ تا تبدیل شدن به یکی از بزرگترین رویدادهای ورزشی جهان میپردازد. مستند با ترکیب تصاویر آرشیوی خیرهکننده و مصاحبههای صمیمی، موانع، تبعیضها و پیروزیهای این ورزشکاران را به تصویر میکشد و نشان میدهد که چگونه پارالمپیک نه تنها یک رویداد ورزشی، بلکه جنبشی برای تغییر نگرش جامعه نسبت به معلولیت بوده است. «رایزینگ فینیکس» روایتی قدرتمند از اراده، تابآوری و توانایی انسان برای غلبه بر هر مانعی است که بیننده را با خود همراه میکند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: در سال ۲۰۰۱، مایکل بی کارگردانی اثر حماسی «پرل هاربر» را بر عهده گرفت که داستان عشق و جنگ را در پس زمینه حمله تاریخی ژاپن به پرل هاربر در ۷ دسامبر ۱۹۴۱ روایت میکند. این فیلم با بازی بن افلک، جاش هارتنت و کیت بکینسیل، زندگی دو خلبان نیروی هوایی ارتش آمریکا به نامهای رف مککالی و دنی واکر را دنبال میکند که بهترین دوست هستند و هر دو عاشق پرستاری به نام ایولین جانسون میشوند. با وقوع حمله غافلگیرکننده به پرل هاربر، زندگی این سه نفر برای همیشه تغییر میکند و آنها را درگیر یکی از مهمترین وقایع جنگ جهانی دوم میکند که منجر به ورود آمریکا به جنگ شد. این فیلم با ترکیب درام عاشقانه و صحنههای اکشن نفسگیر، تصویری فراموشنشدنی از شجاعت، فداکاری و ویرانیهای جنگ ارائه میدهد.
خلاصه داستان: یک فیلم مستند درخشان به کارگردانی گلن فیکارا و جان رکوا محصول سال ۲۰۱۳ که زندگی استیو جابز، بنیانگذار اپل را از زبان خود او روایت میکند. این فیلم بر اساس مصاحبههای بینظیر و منتشر نشدهای ساخته شده که در سال ۱۹۹۵ توسط رابرت کرینگلی انجام شده است. جابز در این مصاحبهها به تشریح فلسفهاش درباره نوآوری، طراحی و آینده فناوری میپردازد و دیدگاههای عمیق خود را درباره اینکه چگونه محصولات میتوانند زندگی انسانها را متحول کنند، بیان میکند. این مستند تصویری صمیمی و بیپرده از ذهن نابغهای ارائه میدهد که دنیای فناوری را برای همیشه تغییر داد.
خلاصه داستان: مکس زورن، نویسنده موفق آلمانی، در سفری تبلیغاتی به نیویورک، تصمیم میگیرد پس از هفده سال به دیدار ربکا برود، زنی که روزگاری در مونتاک عاشقانه دوستش داشت. او امیدوار است بتواند گذشته را جبران کند و شاید دوباره عشق از دست رفته را بازیابد. این سفر او را به مواجهه با انتخابها، فرصتهای از دست رفته و پیچیدگیهای عشق و زندگی میکشاند. فیلم «بازگشت به مونتاک» به کارگردانی ولکر اشلوندورف و با بازیگری نینا هاس و استلان اسکارشگورد، داستانی عاشقانه و تأملبرانگیز را روایت میکند.
خلاصه داستان: یک کمدی کریسمسی به کارگردانی فیلیپ مارتین و با بازی کیلی هاوس، کاترین تیت، لیزی مکینرنی، نائومی فردریک و کارولین کوئنتین که در سال ۲۰۲۱ منتشر شد. داستان حول محور چهار خواهر به نامهای کارولین، جان، پاولا و ویکتوریا میچرخد که پس از سالها دوری، برای جشن کریسمس در خانه مجلل خانوادگیشان در یورکشایر گرد هم میآیند. آنها امیدوارند تعطیلاتی آرام و به دور از دغدغه داشته باشند، اما حضور ناگهانی همسر سابق پدرشان، پاولین، و همچنین همسر سابق کارولین، مت، همه برنامهها را به هم میریزد. درگیریهای قدیمی، رقابتهای خواهرانه و رازهای پنهان خانواده کمکم آشکار میشوند و کریسمس آنها را به ماجراجویی پر هرج و مرج و خندهداری تبدیل میکند.
خلاصه داستان: دو دانشجوی بیکار و تنبل به نامهای باد و دویل که همیشه به دنبال تفریح و خوشگذرانی هستند، به طور تصادفی وارد یک پروژه علمی فوقمحرمانه به نام «بیودوم» میشوند. این پروژه یک گنبد شیشهای عظیم و کاملاً ایزوله است که برای شبیهسازی زندگی در یک اکوسیستم بسته به مدت یک سال طراحی شده و توسط دانشمندان نخبه اداره میشود. باد و دویل که نمیدانند در کجا قرار گرفتهاند، با رفتارهای بیمبالات خود تمام آزمایشهای علمی را به هم میریزند و هرج و مرج به پا میکنند. آنها باید قبل از اینکه دانشمندان خشمگین آنها را بیرون بیندازند، راهی برای اثبات ارزش خود پیدا کنند و ثابت کنند که حتی یک فرد معمولی هم میتواند در حفظ محیط زیست نقش داشته باشد. این فیلم کمدی محصول سال ۱۹۹۶ به کارگردانی جیسون بلوم و با بازی پاولی شور و استیون بالدوین است.