خلاصه داستان: ریچارد، یک لکلک، که در زمستان در یک دریاچه بزرگ در شمال آفریقا اقامت دارد، از اینکه به او اجازه داده نمیشود که دستهی لکلکها را به خانه رهبری کند، عصبانی میشود. او به سفری مستقل میرود و در طول مسیر با خطرات و ماجراجوییهای زیادی روبرو میشود...
خلاصه داستان: یک دانشمند محلی اغلب به عنوان یک شکست خورده در نظر گرفته می شود تا زمانی که دستگاهی را اختراع کرد که می تواند غذا را از آسمان به زمین بیاندازد. اما او نمی داند که اوضاع در شرف بدترین تغییر است.
خلاصه داستان: هنگامی که یک داماد خجالتی در حضور ناخواسته یک زن جوان مرده به عهد عروسی خود عمل می کند، با این فرض که او با او ازدواج کرده است، از قبر برمی خیزد.
خلاصه داستان: یک نوجوان ماجراجو و مادربزرگش محافظان درگاهی جادویی به سرزمین دایناسورها هستند که یک بچه دایناسور به نام جونیور تصمیم می گیرد در دنیای ما بماند و به طور تصادفی با گروهی از جنایتکاران مواجه می شود که نقشه ای شیطانی دارند.
خلاصه داستان: کاتاک نهنگی است که رنگ همه هم سن و سال هایش سفید شده، به جز او که هنوز کوچک و خاکستری مانده است. او برای آنکه ثابت کند بزرگ شده و آخرین آرزوی مادربزرگ عزیزش را برآورده کند، قدم در سفری خطرناک به سوی شمال می گذارد.
خلاصه داستان: فرشتگان معمولی؛ فیلمی درام به کارگردانی جان گان است. یک آرایشگر به تنهایی کل جامعه را گرد هم میآورد تا به یک پدر تنها کمک کند جان دختر خردسالش که به شدت بیمار است را نجات دهد..
خلاصه داستان: پو، که قرار است رهبر معنوی دره صلح شود، در حالی که با دشمن جدیدی به نام آفتابپرست روبرو شده، به دنبال جانشین خود به عنوان جنگجوی اژدها میگردد.
خلاصه داستان: داستان درباره یک خرس قهوهای به نام بوگ است که اهلی شده و برای یک محیط بان کار میکند او با یک گوزن به نام الیوت آشنا شده و همین گوزن زندگی متمدن او را به هم می ریزد طوری که محیطبان مجبور میشود هر دوی آنها را به جنگل بازگرداند و آنها در تلاشی کورکورانه هستند تا از این جنگل فرار کرده و به شهر بازگدند در این میان یک شکارچی به دنبال آنهاست اما آنها با نقشه و با کمک یکدیگر تمام شکارچیان فراری میدهند اما به جنگل عادت کرده و دیگر به شهر باز نمیگردند...
خلاصه داستان: داستان درباره یک خرس قهوهای به نام بوگ است که اهلی شده و برای یک محیط بان کار میکند او با یک گوزن به نام الیوت آشنا شده و همین گوزن زندگی متمدن او را به هم می ریزد طوری که محیطبان مجبور میشود هر دوی آنها را به جنگل بازگرداند و آنها در تلاشی کورکورانه هستند تا از این جنگل فرار کرده و به شهر بازگدند در این میان یک شکارچی به دنبال آنهاست اما آنها با نقشه و با کمک یکدیگر تمام شکارچیان فراری میدهند اما به جنگل عادت کرده و دیگر به شهر باز نمیگردند...