خلاصه داستان: دو دوست جوان به نامهای دَنت و رَندل در یک روز معمولی در فروشگاههایشان مشغول کار هستند. دَنت در فروشگاه مواد غذایی و رَندل در فروشگاه اجاره فیلم. آنها با مشتریان عجیب و غریب، مشکلات شخصی و بحثهای بیربط به سرگرمی مشغولند. در طول روز، آنها به یادآوری رابطههای گذشته، برنامهریزی برای آینده و سرگرمی با بازیهای کامپیوتری میپردازند. این فیلم سیاهوسفید به تصویر کشیدن زندگی معمولی دو نوجوان در شهر کوچک است که با تمسخر و طنز به برخی از جنبههای جامعه اشاره میکند.
خلاصه داستان: در سال 2009، در سان خوزه، یک راننده تاکسی ۷۱ ساله به نام لونگ نگوین به طور تصادفی درگیر یک سرقت خطرناک میشود. او مجبور میشود سه جوان متهم را به یک هتل در کوهها براند، جایی که او به عنوان اسیر در اختیار آنها قرار میگیرد. در طول این سفر، روابط پیچیدهای بین اسیر و اسیران شکل میگیرد و لونگ مجبور میشود با ترس و تنهایی خود مقابله کند.
خلاصه داستان: در سال 1946، یک قاتل سریالی در شهر تکسارکانا مرموزانه ظاهر میشود و مردم را به ترس میاندازد. او با ماسک ترسناک و سلاحهای مختلف، افرادی را در شبها تعقیب و به قتل میرساند. پلیس در تلاش برای دستگیری او است، اما قاتل همیشه یک قدم جلوتر است و باعث میشود شهر در حالت ترس و وحشت بسر بُرد. این فیلم بر اساس وقایع واقعی قتلهایی در تکسارکانا استوار است.
خلاصه داستان: یک کارآگاه اف.بی.آی به نام ویل گراهام، که قبلاً با یک قاتل زنجیرهای به نام هانیبال لکتر مواجه شده بود، برای رسیدگی به یک پرونده جدید دوباره به خدمت باز میگردد. این بار او با یک قاتل متجاوز به نام «فرشته شب» مواجه میشود که قربانیان خود را قبل از کشتن، به شدت آزار میدهد. برای درک ذهنیت این قاتل، گراهام به کمک لکتر - که در زندان نگهداری میشود - روی میآورد. در حالی که لکتر به گراهام کمک میکند، او نیز به طور مخفیانه به فریب دادن او میپردازد. در نهایت، گراهام باید با خطراتی که لکتر برایش ایجاد میکند، مواجه شود و پرونده را حل کند.
خلاصه داستان: در داستان "نگهبان"، یک مرد جوان به نام تومی به یک جزیره دورافتاده میرود تا به عنوان نگهبان دریایی در یک فانوس دریایی مشغول به کار شود. او به زودی متوجه میشود که جزیره و فانوس دارای رازی مرموز هستند و رویدادهای عجیب و غیرقابل توضیحی در آنجا رخ میدهد. تومی مجبور میشود با ترس و وحشت مواجه شود و تلاش کند راز این جزیره مرموز را کشف کند.
خلاصه داستان: جیم، مردی جوان و ساکت، به پاکستان میرود تا ماموریت خاصی را انجام دهد: آزاد کردن عروس به نام سمیرا از یک روستا در جنوب پاکستان. او با یک ماشین کرایه شده و یک دست مسلح به دنبال سمیرا میگردد تا او را از یکدست ازدواج ناگزیر نجات دهد. اما هر چه او پیش میرود، متوجه میشود که ماموریت او پیچیدهتر از آن است که تصور میکرده و او باید با تصمیمات سختتری روبرو شود.
خلاصه داستان: پیپا لی، زنی در اواسط سیسالگی، پس از انتقال به یک محله سالمندان همراه شوهرش هنری، شروع به تجربه انواع خاطرات و لحظاتی از گذشتهاش میکند که باعث تغییر در زندگیاش میشود. در حالی که سعی میکند خود را با محیط و شوهرش سازگار کند، پیپا به تدریج به دنیای خصوصی و پنهانی خود پی میبرد که باعث میشود روابط و تصمیمات او در حال حاضر را زیر سوال ببرد.
خلاصه داستان: یک خانواده در تعطیلات تابستانی خود با حمله تروریستها مواجه میشوند. آنها مجبور میشوند با همکاری یک مامور مخفی که در حال فرار از دست افسران خود است، تلاش کنند زندگی خود را نجات دهند.
خلاصه داستان: یک کارآگاه معلول به نام لینکلن رایم (دنزل واشنگتن) که به دلیل حادثهای در خیابانها فلج شده، با همکاری یک افسر پلیس جوان به نام آمیلیا (آنجلینا جولی) در تعقیب یک قاتل زنجیرهای شرور میافتد. این قاتل، با تقلید از جنایات تاریخی و قرار دادن سرنخهایی در محل جرم، باعث میشود رایم و آمیلیا در یک بازی کشنده با زمان دست به کار شوند تا قاتل را قبل از کشتن قربانی بعدی بازداشت کنند.
خلاصه داستان: داستان فیلم در دهه ۱۹۶۰ میلادی رخ میدهد و درباره دو مرد جوان به نامهای انیس دلمار (جیک گیلنهال) و جک ـ تیس (هیث لجر) است که به عنوان گلهداران در کوههای بروکبک استخدام میشوند. در این مدت، رابطه عاشقانهای بین آنها شکل میگیرد که به دلیل فشارهای اجتماعی و خانوادگی، مجبور میشوند آن را پنهان کنند. پس از چند سال، هر دو با زن و فرزندان خود زندگی میکنند، اما هر بار که ملاقات میکنند، احساساتشان دوباره برانگیخته میشود و دچار درد و عذاب میشوند.