خلاصه داستان: سریال خانوادگیِ جنایی Riviera داستان زندگی موزه داری به نام جورجینا (جولیا استایلز) را روایت می کند که گمان می رود اخیراً همسر میلیاردر خود به نام کنستانتین را در یک سانحه دریایی به شکل مرموزی از دست داده است. حالا سبک زندگی جذاب جورجینا در فرانسه دستخوش این اتفاق شده است. شرایط عجیب و غریب پیرامون مرگ همسرش؛ جورجینا را ناچاراً وارد شرایطی کرده که باید با همسر سابقِ زیبا و ترسناک کنستانتین یعنی ایرینا (لنا اولین) که نه فقط علاقه ی کنستانتین را به سرقت برده ، بلکه فرزندان مشترکی با هم دارند به سوگواری بنشیند.
اما این رقابت ها آخرین نگرانی های جورجینا هستند؛ چرا که به دنبال این انفجار مرموز در قایق بادبانی جورجینای تازه عروس تصمیم می گیرد تا بیشتر راجع به کنستانتین (همسرش) و شیوه زندگی پر زرق و برق او در Riviera فرانسه تحقیق کند.
خلاصه داستان: در شرایط اضطراری که منافع ملی در خطر هستند، تیمی متشکل از کارشناسان برجسته بریتانیایی و سیاستمداران ارشد با نام کبرا گرد هم میآیند تا کمیتهای را تشکیل دهند که محافظت از مردم بریتانیا به عهده آنها است.
خلاصه داستان: داستان حول محور پسری به نام علی و دوستانش می گذرد که برای تحقیق در مورد قتل بهترین دوستشان وفا که با بورسیه در همان مدرسه درس می خواند، در یک مدرسه عالی پذیرش می شوند.
خلاصه داستان: داستان خانواده ای متوسط که می خواهند وارد قشر پولدار و سطح بالا شوند.
چنگیز اوزپاموک، مالک اوزپاموک تکستیل، پسرش اوزان را از مدیر کلی برکنار می کند و «یاشار یوکسل» را که در پایین ترین سطح شرکت مشغول است را به عنوان مدیر کل شرکت انتخاب می کند
اوزان اخراج شده ویلای مدیر کل را تخلیه می کند و یاشار با خانواده اش که در یک خانه منطقه فقیر نشین زندگی می کردند، به این ویلا نقل مکان کرده و حالا عضوی از جامعه پولدارها هستند
خلاصه داستان: تونی به دلیل برنده شدن در یک مسابقه، مادرش هایدی را برای مرخصی از رستوران به سفر میبرد. هرچند هایدی مایل به سفر نبود؛ اما چه کسی میتوانست از یک سفر یک هفتهای لوکس به ساحل بالتیک دل بکند؟
در خانه، روفوس که نامزد و همکار تونی است، بسیار راضی است که تنها در خانه باشد. البته سرآشپز شیرینیپز هنوز مشغول بازیافتن ستارهاش با ارائه غذای لذیذش در آشپزخانه ساده روستایی تونی است.
در همین حال، هایدی به طور تصادفی با ایوو، سرپیشخدمت سابق روفوس که الان سرآشپز هتل است، روبرو میشود. عشق دوباره در هوا میچرخد و هایدی میخواهد بلافاصله با ایوو رابطهاش را از سر بگیرد؛ اما تونی هشدار میدهد که باید محتاط بود.
خلاصه داستان: این مجموعه روایتگر داستان عشقی غیرممکن که زاده ی انتقام است. میران بعنوان تاجری وارد شهر میشه و مراوداتش رو با خانواده ی شاداوعلوها بیشتر وبیشتر میکنه و در نهایت نوه ی نصوح شاداوعلو یعنی (ریّان) رو خواستگاری میکنه، از اوجاییکه ریّان نوه ی واقعی و تنی نصوح خان نیست و میران خواستگار واقعا خوبی محسوب میشه نصوح میخواد که نوه ی دیگه اش رو بهش بده، به همین منظور از اونا دعوت میکنه تا برای مراسم خاستگاری به خونش برن اما…
خلاصه داستان: افسون در روستایی بعنوان متخصص پوست کار میکنه و همراه پدرش تو یه خونه باغ شاد و خوشبخت زندگی میکنه تا اینکه از مادرش پروین که 21 سال پیش اونا رو ترک کرده بود خبری میرسه. پروین که یه جراح معروف زیبایی در استانبوله، پسری به نام امیر رو به عنوان راننده اش دنبال دخترش میفرسته تا برای آخرین بار اونو ببینه. ولی وقتی به استانبول میره میبینه اینا همش دروغه ولی بعد از ماجراهایی اونجا موندگار میشه و زندگیش به کل عوض میشه ودر نهایت…
خلاصه داستان: سریال «پرفروغ ها» در ژانر تاریخی محصول سال 2020 است. این سریال براساس رمانی به همین نام ساخته شده که BBC تولید آن را برعهده دارد. سریال پرفروغ ها در جزیره جنوبی نیوزلند در قرن نوزدهم جریان دارد که ماجرای رازآلود جویندگان طلا در آن سال ها را روایت می کند.
خلاصه داستان: پس از هشت سال زندگی سخت با یک مادر معتاد به مواد مخدر ، لیزی ده ساله توسط زن شگفت انگیزی به نام جولیانا و دوست پسرش گِرِگ به فرزندخواندگی گرفته می شود. جولیانا دوست دارد تا به لیزی کمک کند تا او بیشتر درباره خودش و اینکه چه کسی است بداند(او هرگز پدرش را نمی شناخت).
او یک آزمایش ژنتیک آنلاین برای لیزی خریداری می کند و آنها متوجه میشوند که لیزی از یک خانواده سلطنتی آلمانی است. سرانجام او برای اولین بار واقعاً احساس خاص بودن می کند ، لیزی از دختر شیرین و دوست داشتنی ای که جولیانا به فرزند خواندگی پذیرفته است به کودکی حق به جانب و عصبی تبدیل می شود. حتی اوضاع به گونه ای بد می شود که او دیگر با آلی ، دختر هفده ساله گِرِگ احساس دوستی نمی کند. با این خیالات مریض گونه که اویک شاهزاده خانم است، لیزی کم کم شروع به از دست دادن سلامت عقل خود می شود و از واقعیت دور می شود و در خیالات زندگی می کند. کم کم این اتفاقات به حدی می رسد که ممکن است آینده او را نابود کند مگر اینکه مادر وخواهر ناتنی اش بتوانند راهی برای پایان دادن به این توهمات خطرناک او پیدا کنند
خلاصه داستان: در گویانیا ، برادران دوقلوی کریستین و کریستوفر به دنیا می آیند، مادر خود را در زایمان از دست می دهند و با پدرشان ارنانی می مانند که به دلیل موقعیتش، قبول می کند یکی از فرزندانش را به زوج ثروتمندی از ریودوژانیرو بدهد و این جدایی را رقم می زند . هر دو دوقلو وقتی به یک سالگی می رسند. کریستین به یک یتیم خانه فرستاده می شود، در حالی که کریستوفر توسط والدین خوانده اش به رناتو تغییر نام می دهد. هر دو بی خبر از وجود یکدیگر بزرگ می شوند. وقتی آنها رو در رو می شوند، زندگی کریستین به طرز ناامیدکننده ای تغییر می کند.